دیدگاه دوم که به نظر می‌رسد بیشتر در میان اروپائیان شایع است، آینده‌پژوهی را در کنار برنامه‌ریزی راهبردی و علم تحلیل سیاست، یکی از سه تبار آینده‌نگاری می‌داند. این موضوع در منابع چندی از جمله در کتاب “راهنمای عملی آینده‌نگاری منطقه‌ای” که توسط یکی از کمیسیون‌های اتحادیه‌ی اروپایی و به عنوان مرجع مصوبی که چگونگی آینده‌نگاری منطقه‌ای (ایالتی، شهری) در سطح گروه‌های عضو اتحادیه را تجویز می‌کند، تصریح شده است. این کتاب پس از تعریف آینده‌نگاری راهبردی، این چنین به تبار آن اشاره می‌کند:

“… آینده‌نگاری برآمده از همگرایی روندهای پیشرفت‌های اخیر در حوزه‌های “تحلیل سیاست”، “برنامه‌ریزی راهبردی” و “آینده‌پژوهی است …” [۲۳]

از آنجایی که اغلب خوانندگان ما دست کم درک اجمالی از برنامه‌ریزی راهبردی دارند، تعریف و تشریح این مفهوم ضروری نمی‌نماید. با این همه تا جایی که به بحث ما مربوط می‌شود، خوب است به چند نکته درخور توجه پیرامون آینده‌نگاری راهبردی اشاره شود تا هم به درک تفاوت‌های فیمابین برنامه‌ریزی راهبردی و آینده‌نگاریـ به رغم پاره‌ای از مشترکات ژنتیک آن‌ها ـ کمک کند، و هم جلو برخی از سوء تفاهم‌ها و بلکه سفسطه‌ها و سوء استفاده‌های احتمالی گرفته شود. چرا که برخی از استادان و مشوران برنامه‌ریزی راهبردی، تا آنجا در تمجید از حوزه‌ی تخصصی و حرفه‌ای خود پیش می‌روند که اولا: آینده‌نگاری و آینده‌پژوهی را تا حد پیش‌بینی صرف آینده فرو می‌کاهند، و در نتیجه این دو حوزه را ابزاری در خدمت برنامه‌ریزی راهبردی به مفهوم موردنظر خودشان تعریف می‌کنند، و ثانیا: چنین القا می‌کنند که برنامه‌ریزی راهبردیداروی همه‌ی دردها و کلید همه‌ی قفل‌های راهبردی در همه‌ی بخش‌هایجامعه ـ از شرکت‌های تجاری تا سطح دولت و حکومت ـ است.

نکته‌ این است که برنامه‌ریزی راهبردی، نخستین بار در دهه‌ی ۱۹۶۰م از محیط‌های نظامی به محیط‌های تجاری(سیویل) وارد شد، و هدف آن کمک به بقا و شکوفایی شرکت‌ها و کسب‌وکارها در محیط جهانی آن روز بود که به گونه‌ای فزاینده رقابتی می‌شد. شرکت‌ها و کسب‌وکارها در چنان محیطی نیاز به راهبردهای رقابتی داشتند تا بتوانند در نبرد رقابت برنده شوند. برنامه‌ریزی راهبردی که به معیارهای آن زمان برنامه‌ریزیبلندمدت نامیده می‌شد، حد بالای افق برنامه‌ریزی را پنج‌ساله می‌دید، و هنوز هم چنین است. در حالی که با معیارهای امروز و از دید آینده‌پژوهی و آینده‌نگاری، افق پنج‌‌ساله افق کوتاه‌مدت محسوب می‌شود.(در ادامه بحث با تفضیل بیشتری به افق‌های زمان برنامه‌ریزی خواهیم پرداخت).

.[۱]یکی از نمونه‌های اخیر، تجربه‌ی تدوین الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت است که توسط مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت رهبری می‌شود. در سند مصوبی که اخیرا (۲/۱۲/۱۳۹۱) از سوی این مرکز و با عنوان “چیستی و مفهوم الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و نقشه‌ی راه و فرایند طراحی، تدوین، تصویب و پایش الگو” منتشر شده به وضوح آمده که کلید مطالعات روش‌شناسی تدوین الگو با حضور محققان برنامه‌ریزی راهبردی زده شدهاست. بنگرید به صفحه ۱۴ سند یادشده و این تاکید‌: “جامعیت الگو ایجاب می‌کند که در مطالعات روش‌شناسی طراحی آن از همکاری صاحب‌نظران …(به ویژه مدیریت استراتژیک، جامعه‌شناسی…) بهره گرفت.” طبیعی است که با این رویکرد، چه تعریفی از الگو ساختهمی‌شود، و چه روشی برای تدوین آن ابداع می‌شود! که ما ان‌شاءالله در کتاب در دست انتشار خود با عنوان “الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت: چیستی، چرایی، و چگونگی” این موارد را ملاحظه و نقد کرده‌ایم.

سومین نکته که پیش‌تر نیز به آن اشاره شد، این است که برنامه‌ریزی راهبردی بر فرض پایداری محیط و پیش‌بینی‌پذیری آن استوار است. در دنیای امروز این فرض صرفا در کوتاه‌مدت و آن هم در پاره‌ای از حوزه‌های خاص صدق می‌کند. افزون بر این، برنامه‌ریزی راهبردی با پیش‌بینی نقطه‌ای سروکار دارد که تاریخ مصرف آن مدت‌ها پیش سپری شده و امروز دوره‌ی پیش‌بینی سناریویی است. و سرانجام، همان‌گونه که در نمایه‌ی ۲ و آینده‌پژوهی پیش‌بینانه ملاحظه شد، پیش‌بینی به مفهومی که در برنامه‌ریزی راهبردی مصطلح است، چیزی جز” بازتعریف” وضع موجود در آینده نیست [۲۴]. زیرا پیش‌بینی اساسا برپایه‌ی داده‌های وضع موجود در زمان حال انجام می‌شود. در نتیجه آینده‌ای که بر پایه‌ی پیش‌بینی ساخته می‌شود، صرفا نوعی گونه‌بردارییا اقتباس از وضع موجود است، و حداکثر می‌تواندمشتمل بر درصدیبهبودنسبت به وضع موجود باشد.ما نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم ارزش “بهبود” را مطلقا نفی کنیم، زیرا در برخی سازمان‌ها، شرکت‌ها، و مجامع بهبود می‌تواند ارزش چشم‌گیری داشته باشد. اما باید به خاطر داشته باشیم که رضایت‌دادن به ساختن آینده‌هایبهبودیویژگی سازمان‌ها، شرکت‌ها، و مجامع دست دوم و پایین‌تر است؛برترها، پیش‌روها و سرآمدها عموماً به خلق آینده‌های متفاوت می‌اندیشند. تفاوتی که در عبارت آینده‌های متفاوت بر آن تاکید می‌شود، تفاوت صورییا تفاوت در جنبه‌های فیزیکی مانند ساختمان‌ها، ماشین‌آلات، و حتی فناوری نیست. متفاوت یعنی متضمن توانایی اثرگذاری و ایجاد تغییر در خود ـ و ـ دیگران (محیط، مشتریان، و ذی‌نفعان) بودن. و در حال حاضر تنها آینده‌پژوهی و آینده‌نگاریمی‌توانند از پس خلق آینده‌های متفاوت برآیند.

در خصوص “تحلیلسیاست” مساله تا حدی فرق می‌کند. دانش عمومی کارشناسان کشور در این زمینه کمتر از آن است که درباره‌ی برنامه‌ریزی راهبردی می‌دانند؛ بنابراین اشاره‌ای گذرا به تعریف و اهداف تحلیل سیاست در اینجا ضروری می‌نماید.

ما در یکی از مطالعات پیشین خود [۲۵] قرائت‌های گوناگونی را که نویسندگان و مجامع مختلف از مفهوم سیاست دارند، فهرست کرده‌ایم. در فرهنگ سنتی ما، سیاست به معنای “تدبیر برایمشیت امور” است و به انواعی چون سیاست مّدن و سیاست منزل تقسیم می‌شود. امروز، آنچه غالبا از داده‌های سیاست برداشت می‌شود، همان سیاست مدنیا سیاست دولتی/ حکومتی است. سیاست دولتی در واقع نشان می‌دهد که دولت ـ به معنای وسیع واژه ـ یا زیربخش‌های آن چه کارهایی را باید انجام دهند و چه کارهایی را نباید انجام دهند (همان منبع). طبق تعریف فرهنگ لغات وبستر، سیاست بیانگر روش اقدام تعریف‌‌شده و برگزیده از میان گزینه‌های مختلف اقدام در جهت دستیابی به هدف یا اهداف مطلوب است.

تحلیل سیاست یک علم اجتماعی کاربردی است که اطلاعات لازم برای حل مسایل سیاستی را تولید می‌کند. [۲۶] در تعریفی دیگر، تحلیل سیاست عبارتست از تحلیل و ارزیابی گزینه‌های سیاستی عمومی [= دولتی به معنای وسیع واژه] به منظور انتخاب گزینه‌های مطلوب توسط سیاستگذاران [همان]. (تأکیدها در هر دو تعریف بالا از صاحبان تعریف است). دو مثال از سیاست‌های عام در کشورهای در حال توسعه عبارتند از فقرزدایی، و افزایش بهره‌وری. تعریف اخیر تحلیل سیاست به ویژه بر این نکته‌ی کلیدی تأکید دارد که سیاستگذاری وظیفه‌ای منحصر به بخش دولتی (عمومی) است. این آشکارا به این معناست که برنامه‌ریزی راهبردی که ویژه‌ی برنامه‌ریزی در محیط‌های تجاری و به منظور پاسخ‌گویی به نیازهای رقابتی توسعه یافته، نمی‌تواند برای سیاستگذاری در بخش عمومی به کار گرفته شود. از طرف دیگر، اگر ادعا شود که آینده‌نگاری راهبردی ابزاری است عام که هم می‌تواند برای برنامه‌ریزی راهبردی در شرکت‌ها و هم برای مقاصد سیاستگذاری در بخش‌های عمومی به کار آید، سخنی به گزاف نیست؛ زیرا آینده‌نگاری راهبردی هم فرزند برنامه‌ریزی راهبردی و هم فرزند تحلیل سیاست است.