دومین نکته که اهمیت قابل توجهی در فهم آینده‌پژوهی و کار آینده‌پژوهان دارد، این است که سرزمین آینده، به منزله‌ی سرزمینی نو که باید کشف شود، چنان گسترده است که به سادگی نمی‌توان حد و مرزی برای آن قایل شد. به زبان دینی، سرزمین آینده حوزه‌ی خلاقیت لایتناهی الهی است. با این همه، برای آنکه بتوانیم به طور منطقی به آینده بیندیشیم، می‌توانیم فرض کنیم که این سرزمین ـ به هر اندازه که پهناور باشد ـ منطقاً از اجزا یا بخش‌ها و قطعاتی تشکیل می‌شود که همه‌ی آن‌ها برای کاشفان این سرزمین معنای واحدی ندارند؛ تقسیم‌بندی این سرزمین بکر بیکران به بخش‌ها و پاره‌های مختلف، به ویژه از آن جهت سودمند است که تلاش برای کشف سرزمین آینده، هرچند می‌تواند تلاشی مفرّحانه و جذاب باشد، اما با هدف سرگرمی و یا صرفاً ارضای کنجکاوی ما در مورد آینده انجام نمی‌شود. کشف سرزمین آینده، کوششی هدفمند است، زیرا آینده‌ جایی است که از نظر فردی ما باید باقیمانده‌ی عمرمان را در آن سپری کنیم، و از نظرگاه ملی، سازمانی، شرکتی، استانی، شهری و غیره باید در آن کسب‌وکار کنیم. (کسب‌وکار در این‌جا به مفهوم موسع کلمه مورد نظر است). در این صورت، همه‌ی بخش‌های سرزمین آینده برای اقامت یا کسب‌وکار ماارزش و اهمیت یکسانی نخواهند داشت. بنابراین، هدف نهایی ما از کشف سرزمین آینده، شناختپیش‌دستانه‌ی آن بخش یا بخش‌هایی از این سرزمین است که منافع، مصالح، و مهم‌تر از همه، جهان‌بینی و ارزش‌های اساسی ما را بیش‌ از سایر بخش‌ها ارضا می‌کنند.

تفکیک منطقی سرزمین آینده به بخش‌های مختلف، و تعریف ماهیت و ویژگی‌های هر بخش به ما کمک می‌کند تا از وسیع‌ترین منظر ممکن، این سرزمین را ببینیم، و بخش‌های مطلوب‌تر و در نهایت مطلوب‌ترین بخش آن را برای اقامت یا کسب وکار در آن برگزینیم.

به هر روی، نیاز حیاتی و فزاینده‌ی جوامع مدرن به کشف سرزمین آینده و بخش‌های مختلف آن، زمینه‌ساز پیدایش دانش یا رشته‌ی علمی جدیدی موسوم به آینده‌پژوهی در نیمه‌ی دوم قرن بیستم شد. البته باید یادآور شویم که مبادی و مبانی نظری آینده‌پژوهی از ابتدای این قرن تا پایان جنگ دوم جهانی در دست تکوین بود، و آنچه در نیمه‌ی دوم قرن بیستم، و خاصه در آمریکا اتفاق افتاد، تبدیل آینده‌پژوهی به یک علم دانشگاهی و کاربرد گسترده‌ی آن در زمینه‌های مختلف بود. اندیشگاه رند (RAND) که عنوان نخستین اتاق فکر (اندیشگاه) را در جهان امروز یدک می‌کشد، و اساساً برساخته‌ی ارتش آمریکاست، نقش تعیین‌کننده‌ای در این تلاش‌ها داشته است.

حال اگر با این مقدمات بخواهیم تعریفی از آینده‌پژوهی ارائه دهیم، چه باید بگوئیم؟ باید بگوئیم علمی است که در کشف سرزمین آینده و بخش‌های مهم و کلیدی آن به ما کمک می‌کند تا بتوانیم تشخیص دهیم که مطلوب‌ترین محل سکونت یا کسب‌وکار ما در آن کجاست. و پر واضح است که، هر که زودتر این سرزمین و مناطق سوق‌الجیشی و راهبردی آن را کشف کند، فاتح و مالک این مناطق خواهد شد، و دیگران راهی به این مناطق نخواهند داشت، و لاجرم باید به سکونت یا کسب‌وکار در مناطق دورافتاده‌تر آن رضایت بدهند! هم از این روست که کشف آینده در دنیا به یک نبرد سرنوشت‌ساز بین ملت‌ها و کسب‌وکارها تبدیل شده است.

به هر روی سهیل عنایت‌الله، آینده‌پژوه پاکستانی‌الاصل و استاد کرسی آینده‌پژوهی در دانشگاه ملی تایوان، آینده‌پژوهی را “علم مطالعه‌ی آینده‌های ممکن، محتمل، و مرجح و بن‌مایه‌ها (مفروضات) و اسطوره‌های هریک” تعریف می‌کند. [۱۰] ما پیش از آن آینده‌پژوهی را “علم و هنر کشف آینده‌ و شکل‌بخشیدن به دنیای مطلوب فردا” تعریف کرده‌ایم [۱۱]. تعریف‌های متنوع دیگری هم از آینده‌پژوهی شده است. لیکن ما به دو تعریف بالا بسنده می‌کنیم. تعریف ما از این جهت خوب است که هدف غایی آینده‌پژوهی ـ شکل‌بخشیدن به دنیای مطلوب فردا به معنای خلق آینده‌ی مطلوب ـ را روشن می‌کند. و تعریف عنایت‌الله از این جهت مهم است که با استعاره‌ی بنیادین “سرزمین آینده” قرابت دارد.

پیش‌تر گفتیم که سرزمین آینده از بخش‌های گوناگونی تشکیل شده، که سه بخش کلیدی آن در تعریف‌ عنایت‌الله گنجانیده شده است: آینده‌های ممکن، آینده‌های محتمل، و آینده‌های مرجح، که با مفهوم آن‌ها به زودی آشنا می‌شوید. اما همان‌طور که در ادامه خواهید دید، سرزمین آینده بخش‌های دیگری چون آینده‌های باورپذیر، سناریوها، شگفتی‌سازها، و آینده‌ی مطلوب (چشم‌انداز) هم‌ دارد که در تعریف عنایت‌الله بر آن‌ها تاکید نشده، ولی این به آن معنا نیست که آینده‌پژوهان آینده‌های اخیر را مطالعه نمی‌کنند و صرفاً به سه نوع آینده‌ی ممکن، محتمل، و مرجح می‌پردازند.

تعریف عنایت‌الله از جهات دیگری نیز اهمیت دارد که خوب است در اینجا اشاره‌ای به‌ آن‌هابشود:

۱- تأکید بر اینکه آینده‌پژوهی علم مطالعه‌ی آینده‌ها، و نه آینده است. این نکته در عنوان انگلیسی آینده‌پژوهی یعنی Futures Studiesهم بازتاب‌یافته است که معنای تحت‌اللفظی آن (مطالعه‌ی آینده‌ها) آینده‌پژوهیرا در مقابل پیش‌گویی قرار می‌دهد. پیش‌گویان در هر مورد تنها یک آینده ـ آینده‌ی قطعی و محتوم ـ را پیش‌بینی می‌کنند، در حالی که آینده‌پژوهان با پیش‌بینی انواع مفید احتمالات آینده سروکار دارند. فرض بر این است که پیش‌گویی‌ها درست از آب درمی‌آید، ولی پیش‌بینی‌ها که جنبه‌ی احتمالی دارند، همیشه ممکن است غلط از آب درآیند. (به نظر شما آیا پیش‌بینی غلط از اهمیت و ضرورت پیش‌بینی می‌کاهد؟ به عبارت دیگر، آیا ارزش یک پیش‌بینی به درستی آن است؟)

۲- برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد، آینده‌پژوهی علم و دانش “پیش‌بینی آینده” به معنای متداول در میان کارشناسان برنامه‌ریزی سنتی نیست، هرچند مشکل است که هیچ پروژه‌ی جامع آینده‌پژوهی را بتوان بدون سطحی از پیش‌بینی آینده تصور کرد. این یک نکته‌ی ظریف و فوق‌العاده اساسی است که خواننده‌ی گرامی باید با دقت بیشتری به توضیح آن التفات کند. مطلب از این قرار است که برنامه‌ریزان سنتی در مرحله‌ی پیش‌بینی آینده، صرفاً یک وضعیت از میان هزاران وضعیتی را که ممکن است در آینده رخ دهد پیش‌بینی می‌کنند. این پیش‌بینی‌ها در اکثر مواقع ماهیت کمی (عددی) دارد. مثلاً پیش‌بینی شمار خودروهای موردنیاز کشور در پنج یا ده سال آینده که یک نقطه‌ی معین در فضای آینده را روی محور رگرسیون نشان می‌دهد. هم‌چنین است پیش‌بینی جمعیت کشور، یا شمار موشک‌ها، تانک‌ها، و دیگر تجهیزات موردنیاز نیروهای مسلح در آینده، و یا شمار صندلی‌های موردنیاز ناوگان هوایی مسافری کشور در افق زمانی موردنظر. شکل (۱) نمونه‌ای از این‌گونه پیش‌بینی‌ها را به صورت نمادین نشان می‌دهد.

شکل ۱. نمونه‌ای از پیش‌بینی کمی به روش‌ معروف رگرسیون (برون‌یابی یک روند خطی)

خط ABCدر شکل ۱، روند گسترش نیازی خاص را با بهره‌گیری از داده‌های گذشته (تاریخی) نشان می‌دهد. آنچه عجالتاً برای ما اهمیت دارد، درک ماهیت پیش‌بینی به روش سنتی است. این نوع پیش‌بینی اولاً: خطی است، خطی که می‌تواند بیانگر تغییرات افزایشی، کاهشی و یا ثابت باشد. ثانیاً: نقطه‌ای است، به این معنا که تنها یک نقطه را در فضای احتمالات لایتناهی آینده پیش‌بینی می‌کند. این پیش‌بینی مبنای هدفگذاری قرار می‌گیرد.

پیش‌بینی “خطی ـ نقطه‌ای” در محیط‌های رپلکس امروز بر مفروضات به کلی نادرستی استوار است. زیرا فرض می‌کند که وضع موجود ـ که آن را واقعیت تلقی می‌کنیم ـ صرفاً در یک راستا و آن‌هم در راستای گذشته گسترش می‌یابد. این فرض به حاکمیت جبر بر جهان قایل است، چرا که فرض می‌کند واقعیت تنها و تنها در جهت پیش‌بینی‌شده توسط برنامه‌ریزان گسترش می‌یابد، و نه در هیچ مسیر دیگری!

فرض دوم این است که تنها یک هدف درست وجود دارد که معمولاً در حول و حوش نقطه‌ی پیش‌بینی جست‌وجو می‌شود. اگر نادرستی پیش‌بینی خطی ـ نقطه‌ای اثبات شود، آنگاه این فرض نیز به خودی خود، باطل کمی‌شود و زمینه برای اندیشیدن به انواعی از هدف‌های درست فراهم می‌آید.

آینده‌پژوهی علم پیش‌بینی به معنای خطی ـ نقطه‌ای نیست، بلکه اگر بتوان گفت، علم پیش‌بینی “غیرخطی ـ متکثر” است. در این نگرش فرض بر این است که واقعیت (وضع موجود) مطابق شکل (۲) به دلایل گوناگون می‌تواند در جهات مختلف گسترش (توسعه) یابد ـ هر چند احتمال گسترش در برخی جهات بیش از دیگران است. هریک از این جهات خود یک پیش‌بینی به شمار می‌آید. بنابراین، آینده‌پژوهی ما را به پیش‌بینی وضعیت‌های متکثر سوق می‌دهد. کاملاً طبیعی است که برای هر وضعیت پیش‌بینی‌شده، یک هدف درست قابل تعریف باشد. در نتیجه، به نسبت وضعیت‌هایی که پیش‌بینی می‌شوند، هدف‌های درست وجود دارد؛ و این یعنی هدف‌های متکثر.

شکل ۲. الگوی پیش‌بینی غیرخطی متکثر. واقعیت (B) می‌تواند در جهات مختلف گسترش یابد.

از طریق مقایسه شکل‌های ۱ و ۲، آنچه گفتیم بهتر فهمیده می‌شود. هم‌چنانکه در شکل ۲ دیده می‌شود، واقعیت (یا وضع موجود که با حرف B مشخص شده) می‌تواند در جهات گوناگونی گسترش یابد که با اندیس‌های گوناگون حرف C مشخص شده‌اند. شکل ۳ از نظرگاه مفهومی یک گام به پیش است، و “فضای متکثر” پیش‌بینی شده را نشان می‌دهد. این فضای متکثر همان است که پیش‌تر آن را “سرزمین آینده” نامیدیم.

شکل ۳. انواع آینده‌هایی که در آینده‌پژوهی مطالعه می‌شوند [۱۱]

سرزمین آینده، مطابق شکل ۳، از نواحی گوناگونی برساخته شده است که هر ناحیه به نوع خاصی از آینده اشاره دارد. گرچه آینده‌های ممکن، محتمل، و مرجح عمده‌ترین نواحی یا گونه‌های آینده را نشان می‌دهند که در تعریف عنایت‌الله بر آن‌ها تأکید شده است، گونه‌های دیگری از آینده نیز وجود دارند که ارزش مطالعه‌ی آن‌ها لزوماً کمتر از سه نوع آینده‌ی عمده (ممکن، محتمل، و مرجح) نیست، اما مطالعه‌ی آن‌ها در یک پروژه‌ی آینده‌پژوهی به عامل‌های گوناگونی بستگی دارد. همه‌ی انواع آینده‌ها را که در شکل ۳ دیده می‌شوند، ذیلاً تعریف می‌کنیم:

  1. آینده‌های ممکن: به هر آینده‌‌ای که بتواند به ذهن ما خطور کند، آینده ممکن اطلاق می‌شود؛ فارغ از آن که با معیارهای علمی و عقلی امکان‌پذیر باشد یا خیر. بنابراین، آینده‌ای که در آن بشر به سرعتی بیش از سرعت نور دست یافته است، یک آینده ممکن به شمار می‌رود. آینده‌های ممکن، همان‌طور که در مخروط آینده‌ها دیده می‌شود، وسیع‌ترین حوزه آینده هستند.
  2. آینده‌های باورپذیر: به آن دسته از آینده‌های ممکن اطلاق می‌شود که با معیارهای عقلی و علمی و دانش امروز بشری، امکان‌پذیر هستند. هر آینده‌ی باورپذیر را یک سناریو می‌نامیم. برای مثال، تبدیل اتحادیه اروپا به ایالات متحده اروپا می‌تواند یک سناریو باشد. برای طراحی سناریوها، روش‌های متفاوتی وجود دارد که یکی از مهم‌ترین و مشهورترین آن‌ها، روش مبتنی بر عدم قطعیت است.
  3. آینده‌‌های محتمل: آینده‌هایی که با توجه به روندهای جاری، احتمال وقوع آن‌ها بیش از دیگر آینده‌ها است. احتمال وقوع برخی از این آینده‌ها بیشتر است که آن‌ها را “آینده‌های محتمل‌تر” و آینده دارای بالاترین احتمال وقوع را “محتمل‌ترین آینده” می‌نامیم. برای مثال، آینده محتمل جمعیتی کشور ما، آینده‌ای است که در آن، نسبت میانسالان و سالمندان به جوانان به طور معناداری بیشتر است. آینده محتمل جهان از منظر آب و هوا نیز آینده‌ای همراه با گرمایش بیشتر زمین و آب‌شدن یخ‌های قطبی است. آینده‌های محتمل بر این فرض استوارند که دخالت چشمگیری در اوضاع و احوال صورت نگرفته، و روندها به قوت خود ادامه داشته باشند.
  4. آینده‌های مرجح: به آینده‌هایی اطلاق می‌شود که ما با توجه مجموعه ارزش‌های خود، خواهان تحقق آن‌ها هستیم. این آینده‌ها می‌توانند با آینده‌های ممکن، باورپذیر یا محتمل نقطه اشتراک داشته باشند. هیچ دلیل ندارد که آینده‌های مرجح ما لزوماً باورپذیر یا محتمل باشند. آینده‌های ممکن، باورپذیر و محتمل، بیشتر جنبه شناختی دارند، اما در آیند‌های مرجح، جنبه عاطفی پررنگ است و این آینده‌ها، محصول قضاوت‌های ارزشی ما هستند.
  5. آینده‌ی مطلوب (یا چشم‌انداز): به آینده مرجحی که بیش از دیگر آینده‌های مرجح ارزش‌های مارا بیشینه می‌کند، آینده مطلوب یا چشم‌انداز اطلاق می‌شود. چشم‌انداز، آینده مرجحی است که ما به عنوان یک فرد/گروه/شرکت/شهر/کشور یا ملت، با تمام وجود خواهان تحقق آن هستیم.
  6. شگفتی‌سازها: به آینده‌هایی اطلاق می‌شود که احتمال وقوع آن‌ها کم، اما تاثیر آن‌ها بسیار زیاد است. گرچه پیش‌بینی شگفتی‌سازها بسیار دشوار است، اما آینده‌پژوهان مدعی کشف شگفتی‌سازهای عمده آینده به مدد برخی روش‌های جدید هستند. از مهمترین شگفتی‌سازهای اخیر می‌توان به انقلاب شکوهمند اسلامی یا حادثه ۱۱ سپتامبر اشاره کرد. چهره جامعه بشری پیش و پس از وقوع شگفتی‌سازهای جهانی متفاوت است!

با این وصف درمی‌یابیم که آینده‌پژوهان در هر مورد خاص می‌توانند هفت نوع آینده را مطالعه کنند. به عنوان مثال اگر بخواهیم در قالب یک پروژه‌ی آینده‌پژوهی جامع، آینده‌ی کشور یا‌ آینده‌ی استان خراسان رضوی، و یا آینده‌ی زیارت حضرت ثامن‌الحجج، علی ‌بن‌ موسی‌ الرضا (علیه آلاف التحیه و الثناء) را به طور کامل و ژرف مطالعه کنیم، برای هر مورد باید هر ۶ نوع آینده مطالعه شود. هر چند به طور معمول در هر پروژ‌ه‌ی خاص ۵ـ۳ نوع آینده مورد مطالعه قرار می‌گیرد.