مدرسه تعالی آصف

جایی برای پرورش لوکوموتیوها
logo

یک درشکه و یک لکوموتیو در نظر بگیرید. تفاوت این دو وسیله ـ که یکی به تاریخ پیوسته و دیگری به امروز و آینده ی بشر تعلق دارد ـ در چیست؟

عجله نکنید! بگذارید ذهنتان آرام آرام تفاوت را ببیند. آری، تفاوت همان است که دارید می بینیدش:

درشکه از خودش نیروی حرکتی ندارد. یک کشنده و هل دهنده «بیرونی» باید باشد تا آن را به حرکت درآورد. وگرنه آنقدر در جای خود می‌ماند تا بپوسد و حتی ارزش اوراق کردن هم نداشته باشد!

وابستگی درشکه به عامل بیرونی برای حرکت و پیشروی باعث می‌شود که خود قادر به تعیین مقصد و مسیرش نباشد. مقصد و مسیر آن را «دیگری» تعیین و ترسسیم می‌کند.

لکوموتیو چه؟ نیروی حرکتی لکوموتیو از خودش و کاملا «درونی» است. لکوموتیو یک نیروی درونی فوق العاده قدرتمند دارد که آن را از هر عامل بیرونی برای حرکت بی‌نیاز می‌سازد. این نیروی درونی به لکوموتیو اجازه می‌دهد تا غرش‌کنان به سوی مقصد خود، درست در همان مسیری باید حرکت کند، به پیش برود.به زبان دیگر، درشکه برای حرکت «وابسته» ، اما لکوموتیو «مستقل» است.

اما مستقل بودن در حرکت تنها ویژگی برتر لکوموتیو نیست. این ماشین قدرتمند که یکی از نمادهای اسطوره‌ای خلاقیت بشر است، «پیشرو» و «پیشران» نیز هست! پیشرو یا پیشگام است چون پیشاپیش همه آنچه با خود یدک می‌کشد، حرکت می‌کند. و پیشران است، چون فراتر از صدها مسافری را خود به حرکت درآورده و به پیش می‌برد.

در حالی که درشکه «دنباله‌رو» است، و اگر هم بتواند حداکثر به جابه‌جایی چند نفر کمک کند، با استفاده از نیروی عاریتی «دیگران» است که خود او را نیز به پیش می‌راند

جالب است که همین تفاوت یا  تفاوت‌های ـ میان درشکه و لکوموتیو را می‌گویم ـ به گونه‌ای آشکار در میان افراد‌، خانواده‌ها، شرکت‌ها، سازمان‌ها، مدیران و کارکنان ببینیم. از جهت مثال بیایید به افراد نگاه کنیم.

با چشم پوشی از افراد ضعیف، می‌توانیم افراد از حیث نمرات  که در «مدرسه پیشرفیت و موفقیت» می‌گیرند، به دو گروه تقسیم کنیم:

  • «معمولی‌ها» که اکثریت افراد را تشکیل می‌دهند.
  • «عالی ها» که تعداد آن‌ها متاسفانه انگشت‌شمار است.
locomotive
درشکه برای حرکت «وابسته» است، اما لکوموتیو کاملا «مستقل» است.

معمولی یعنی متوسط، میان‌مایه، نه چندان مرغوب و در اینجا به کسانی گفته می‌‌شود که از نظر پیشرفت و موفقیت نمرات متوسط می‌گیرند و اغلب آن‌ها در گرفتن چنین نمرات احساس ناخوشایندی ندارند، و گاه به این نمرات افتخار می‌کنند! آنها به معمولی بودن خود قانع هستند. اما، عالی یعنی سرآمد، برتر، ممتاز و متمایز، بسیار مرغوب و برازنده. در اینجا به افرادی گفته می‌شود که از حیث پیشرفت و موفقیت تنها به نمرات عالی می‌اندیشند، نمراتی که از آنها «ستاره» و «اسطوره» می‌سازد و بر سکوه‌های افتخار می‌نشاند. آن‌ها با دستاوردهای بزرگ، تاثیرگذار و ماندگار شناخته می‌شوند. دستاوردهایی که می تواند مایه ی غرور و سربلندی یک ملت و حتی همه بشریت باشند. نمی دانم تا به حال نام «تام واتسن» را شنیده‌اید یا خیر؟ کسی است که با وجود نداشتن سواد با تولید کامپیوتر باعث پایان دادن به عصر صنعت و ورود تمدن‌ها به عصر اطلاعات و دانایی شد. یا شاید اسم «جمیز وات» را شنیده اید! او کسی بود که با اختراع ماشین بخار به عصر کشاورزی پایان داد و تمدن بشری را وارد دوران صنعتی شدن نمود. خوب به نظر شما چه تفاوتی بین شما و این افراد وجود دارد که تاریخ بشریت را متحول کردند! آیا تا به حال به این تفاوت‌ها اندیشیده‌اید؟!

بیماری فراگیر که دامن اکثریت افراد، خانواده ها، شرکت ها، سازمان ها، مدیران و کارکنان را گرفته است. با وجود این کمتر کسی این بیماری و عوارض مخوف و زمین گیر کننده آن را می شناسند.، از آن می هراسند و برای درمان ریشه ی آن می کوشد.

لکوموتیو درعین مستقل بودن، پیشرو و پیشران نیزهست
improve

از نظر آنها غیرممکن است که فرد، خانواده، شرکت، سازمان، مدیر و یا کارمندی به این بیماری دچار است و  «واقعا» بتواند راهی برای رهایی از آن بیابند و خود را به کاروان عالی ها و سرآمدها برسانند. از نظر آنها گرچه خیال آنها عالی شدن خویش است، اما افسانه ای است که هرگز رنگ حقیقت به خود نمی گیرد. در واقع، آنها معمولی بودن خود را اجتناب ناپذیر می دانند، و موفقیت و دستاوردهای بزرگ  وستایش برانگیز عالی ها را به شانس  و اقبال بلند، و یا هوش و نبوغ آنها نسبت می دهند.

اتفاق دردناک در دنیای معاصر این است که معمولی بودن به یک «بیماری» تبدیل شده است

در واقع با اندکی تامل می توان دریافت همه آنچه میان معمولی ها و عالی ها دیواری به بلندی دیوار بزرگ چین می کشد «عامل های ذهنی» است. عواملی همچون: افکار، باورها، نگرش ها، روحیات، احساسات.

می خواهیم بگوییم و تاکید کنیم که :

معمولی بودن و معمولی ماندن اساسا ریشه در ذهن معمولی دارد
improve

با کمی تامل درمی یابیم که مشخصه مشترک همه معمولی ها قانع بودن به «حداقل‌ها» (یا کمترین‌ها) است.آنها خیلی زود به وضع موجود خو می گیرند، و فراتر رفتن از آن وضع را غیرممکن می دانند. آنها آرزوها، خواسته ها، و اهداف حقیری دارند و عموما به موفقیت ها و دستوردهای حداقل خرسند می شوند و این به پنج

دلیل است:

عالی شدن بیش از همه چیز ثمره یک «ذهن عالی» است

اول) جرات و جسارت اندیشیدن به رویاها: به زبان دیگر از فکر کردن به رویاها، آرزوها و اهداف بزرگ، متفاوت و افتخارآفرین می هراسند.این ترس ریشه های گوناگون دارد که از همه مهمتر به «ترس از شکست» و عواقب بعدی آن برمی گردد. واین ترس است که معمولی ها را از حرکت به سوی تعالی بازمی دارد.

دوم) فرار از چنگال «راحت‌طلبی»: همه معمولی ها کم وبیش از این حقیقت آگاهند که برای حرکت به سوی تعالی باید از «پناهگاه راحت» شان خارج شوند و به استقبال چالش ها و مشکلات روند و آنجاست که تفاوت عالی ها  و معمولی ها به چشم می خورد. معمولی ها میانه ای با چالش ها و مشکلات ندارند، بلکه حتی شنیدن این واژه آزارشان می دهد و خاطرشان را آشفته می‌سازد. بعید نیست که معمولی ها گاهی رویای تعالی(عالی شدن) را ببینند، اما آنها این رویا را درخواب و با چشمان بسته می‌بینند و در روز به دنبال تعبیر راحت آن می‌گردند. در حالی که عالی‌ها می‌دانند برای حرکت به سوی تعالی باید پناهگاه راحت‌شان را ترک کنند و با دلی دریایی و آغوشی باز و گشوده به استقبال چالش‌ها و مشکلات و حتی دردها بروند. عالی‌ها رویای تعالی را در بیداری و  با چشمان باز می‌بینند، و حاضرند برای تعبیر رویایشان هر بهایی را بپردازند حتی اگر بهای آن تحمل درد و مواجهه با چالش‌ها و مشکلات بزرگ باشد.

سوم) ترس از تغییر: در کنار ترس از اشتباه و شکست، معمولی‌ها به شدت از تغییر می‌هراسند. البته باید اشاره کنیم که بسیاری از معمولی‌ها تردید دارند که انسان بتواند تغییر کند و آن‌هایی هم که کم‌و‌بیش باور دارند که انسان می‌تواند تغییر کند، از تغییر هراس دارند. این در حالی است که تغییر، لازمه‌ی هر نوع رشد، پیشرفت، موفقیت و تعالی است.

چهارم) زندانی بودن در حصار واقعیت‌ها: معمولی‌ها همه زندانی‌اند؛ زندانی واقعیت‌ها! واقعیت‌هایی همچون ترس و تردیدهای درونی، ذهن کوچک، نداشتن مهارت‌های برجسته و کافی، فقدان توانایی مالی و برخوردار نبودن از رابطه با صاحبان ثروت و قدرت، کمبود مالی و مانند آن‌ها. این واقعیت‌ها، شهامت و انگیزه‌ی حرکت را از معمولی‌ها می‌گیرد.

پنجم) بی‌هدفی و احساس پوچی و بیهودگی: اگر شما خواهان موفقیت‌های بزرگ، ماندگار و تاثیرگذار باشید، نیاز به یک هدف بزرگ، جسورانه و هیجان‌آور به نام «چشم‌انداز» دارید. وقتی چشم‌انداز ندارید، دستاورد ارزشمندی هم ندارید!

مواردی که برشمردیم مهمترین دام چاله‌هایی هستند که معمولی‌ها را از عالی شدن باز می‌دارند. رهایی از این دام‌ها به تنهایی دشوار است. اول از همه، افراد معمولی برای رهایی از این دام‌ها نیاز به یک محیط آموزش و پرورشی «گروهی» دارند. بودن در یک گروه از افراد، که همه‌ی آن‌ها رهسپار سفر تعالی هستند، به‌طور چشمگیری این سفر را آسان می‌سازد و انگیزه‌ی بیشتری برای ادامه‌‎ی حرکت در انسان ایجاد می‌کند. از محیط گروهی که بگذریم، انسان برای تعالی نیاز به یک «منتور» توانا و دلسوز دارد. منتور، چیزی بیش از یک مربی حرفه‌ای است. منتور استاد تعالی است؛ و کسی است که خود این راه را رفته و با پیچ و خم‌ها و فراز و فرودهای آن‌ها به نیکی آشنا است.

منتور، موفقیت شما را در سفر تعالی تضمین می‌کند