روزگار فهم‌ها و یادگیری‌های شگفت‌آور برای من. آن روزها من مجری پروژه‌ی راه‌اندازی شهرک تحقیقاتی امام سجاد (ع) بودم. شهرک‌های تحقیقاتی بعدها به پارک‌های علم و فناوری تغییر نام دادند.

شهرک امام سجاد (ع) در واقع نخستین پارک علم و فناوری بود. که کلنگ اجرای فاز یک  آن در عرصه‌ای به مساحت ۱۸ کیلومتر مربع زده شده بود. بماند که این پروژه بعدها تغییر کاربری پیدا کرد. ظاهرا کشور هنوز آمادگی  اجرا و پذیرش چنین سرمایه‌گذاری هنگفتی را نداشت.

مطالعات جامع و ژرفی که من و همکارانم برای طراحی معنوی و مهندسی این شهرک انجام دادیم، بویژه برای صاحب این قلم برکات کم‌نظیری داشت. همان جا بود که با مفاهیم نوینی چون مراکز رشد، استارت آپ‌ها، کارآفرینی فناورانه، نوآوری، و مانند این‌ها آشنا شدیم.

و از ان مهمتر، مفهومی بنام «سیاست ملّی علم و فناوری» که بعدها منجر به ترجمه و نگارش ۲ کتاب به قلم من در همین زمینه‌ شد و حتی موضوعی شد برای پایان‌نامه‌ها، من و دوست و همکار نازنینم آقای دکتر طبائیان (مدظله العالی).

اما اینها تنها دستاوردهای علمی ما در آن زمان نبود. مهمتر از همه، ما با سه رشته‌ی علمی آشنا شدیم که کشور از آنها بی‌اطلاع بود.

نخست، رشته‌ی آینده‌پژوهی بود که تا امروز یکی از دل‌مشغولی‌های عمده‌ی مرا تشکیل داده.

دوم، رشته‌ی نوپای مدیریت فناوری بود؛ البته نوپا در آن زمان. که این هم به یکی از محورهای کلیدی فعالیت‌های من در سال‌های بعد تبدیل شد. و سرانجام رشته خلق ثروت که نیاز به توضیح دارید . حقیقت این است که رشته‌ای علمی به این نام در جهان وجود ندارد. آنچه وجود دارد رشته‌ای است به نام مدیریت کسب و کار که به عنوان مثال در دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد تدریس می‌شود. همین جا بگویم که این رشته تفاوتی اساسی با رشته‌ی معروف MBA دارد.

رشته‌ی مدیریت کسب و کار، یا آنچه که من آن‌را رشته‌ی خلق ثروت می‌نامم، از جهتی همانند رشته‌ی آینده‌پژوهی است. همانطور که بارها گفته و نوشته‌ام با آنکه هفتاد سالی از عمر رشته‌ی آینده‌پژوهی در دانشگاه‌های غرب می‌گذرد، تنها یک مسلمان _ دکتر سهیل عنایت‌الله پاکستانی _ موفق به تحصیل در این رشته شده است. به گمان من قانونی نانوشته وجود دارد که ورود دانش‌پژوهان مسلمان را به این رشته در دانشگاه‌های غرب ممنوع می‌کند. (بماند که شنیده‌ام شخصی از حضراتی که امروز در کشور ما به نام آینده‌پژوه شناخته می‌شوند، مدعی تحصیل در این رشته، آن‌هم در کشوری چون فرانسه هستند! یادم می‌آید بیست و اندی سال پیش که در  مشهد مقدس مجاور بودم، ملاقاتی با یکی از دانشمندان برجسته‌ی فرانسوی دست داد، که  در معتبرترین مرکز تحقیقاتی کشورش استاد پژوهش بود. من بحث را به رشته‌ی آینده‌پژوهی در فرانسه کشیدم. زیرا فرانسوی‌ها نقش برجسته‌ای در تکوین این رشته، قبل از جنگ دوم جهانی داشته‌اند. ایشان سخت با رویکرد عمل‌گرایانه‌ی آمریکایی‌ها به آینده‌پژوهی مخالف بود. و معتقد بود که آمریکایی‌ها این رشته را از محتوای علمی تهی کرده، و صرفاً دیدگاه تکنیکی به این آینده‌پژوهی دارند. امروز معنای سخن این دانشور فرهیخته را بیشتر درک می‌کنم. هنوز هم تا جایی که اطلاع دارم فرانسوی‌ها پیش از آن‌که در پی دانشگاهی‌سازی آینده‌پژوهی باشند، آن‌را در قالب اندیشکده‌ها و بنیادهای علمی _ پژوهشی قدرتمندشان دنبال می‌کنند.)

درست همین ممنوعیت نانوشته در مورد رشته خلق ثروت در دانشگاه‌های معتبر غربی  به ویژه _ آمریکا _ وجود دارد. چون این رشته اساساً در انحصار یهودیان است، و آنها اجازه فراگیری این دانش تمدن‌ساز را به پژوهشگران مسلمان _ یا دست کم  ایرانی _ نمی‌دهند.

باری ما کار یادگیری و همزمان ترویج ۲ دانش محرزشده‌ی آینده‌پژوهی و مدیریت فناوری را لنگان لنگان آغاز نمودیم. آن زمان هنوز اینترنت نیامده بود و منابع چندانی هم، بویژه، در زمینه آینده‌پژوهی حتی به انگلیسی وجود نداشت. آنچه دست کم من می‌دانستم، این بود که مجله‌ای به نام فیوچریست وجود دارد که در آمریکا منتشر می‌شود و یک همایش سالانه‌ی بین‌المللی در این زمینه، و باز هم در آمریکا. علاوه براین، می‌دانستیم که یک فصلنامه علمی قوی هم در فرانسه توسط یکی از بنیادهای معتبر این کشور در زمینه‌ی آینده‌پژوهی منتشر می‌شود.  من نسخه‌هایی از این فصلنامه را فراهم کرده بودم.

اما اولاً: کمتر کسی زبان فرانسه می‌د‌انست، و اگر هم می‌دانست با مفاهیم و مبانی پیچیده‌ی آینده‌پژوهی آشنا نبود. ثانیاً: محتوای آن به شدت تخصصی بود؛ عاملی که درک محتوای آن‌را برای ما که در این رشته مبتدی بودیم بسیار دشوار می‌نمود. آنچه ما انجام دادیم، جست‌وجوی پاره پاره‌ی آموزه‌های آینده‌پژوهی در لابه‌لای مقالات انگلیسی بویژه مقالات دفاعی بود که بیشتر آنها را آمریکایی‌ها می‌نوشتند. سعی ما این بود که بکوشیم تا قطعات پازل آینده‌پژوهی را از اینجا و آنجا بیابیم و آن‌را تا حد ممکن کامل نماییم. در مورد رشته مدیریت فناوری کار آسانتر بود. این رشته به سرعت رو به گسترش داشت، و ادبیات آن هر روز فربه‌تر می‌شد، ما هم حریص یادگیری. (منظور از “ما” بنده و معدود همکارانم، در یکی از وزارتخانه‌های دولتی بود، که در واقع آنها را باید پدران ۲ رشته آینده‌پژوهی و مدیریت فناوری در کشورمان دانست. سعی‌شان مشکور).

دانش خلق ثروت اما داستان دیگری داشت، اغلب متخصصان که ما با آنها گفتگو می‌کردیم به کل منکر وجود چنین رشته‌ای می‌شدند، بعضی‌ها هم رشته‌ی اقتصاد می‌دانستند، اما برای صاحب این قلم مسلم بود که دانش خلق ثروت نمی‌تواند دانش اقتصاد باشد، که اگر چنین می‌بود ما با داشتن چندین دانشکده اقتصاد در دانشگاه‌های مختلف کشور باید یکی از ملت‌های خالق ثروت می‌بودیم که نبودیم. حتی اگر رشته‌ی مدیریت کسب و کار را همان رشته‌ی خلق ثروت نمی‌دانستیم، برای من این پرسش جدی مطرح بود که چطور ممکن است ملت‌های ثروت‌ساز دنیا بتوانند بدون برخورداری از چنین دانشی _ صرف نظر از نام آکادمیک آن _ تا این اندازه ثروت بیافرینند.

بگذارید یک مقایسه ساده انجام دهیم تا منظور ما واضح‌تر شود. ما یک جامعه‌‌ی ۸۱ میلیونی هستیم، آلمان اما ۷۰ میلیون جمعیت دارد. وسعت سرزمین ما چند برابر آلمان است. با این وجود درآمد سالانه‌ای که ملت ما خلق می‌کند در بهترین سال‌های اخیر چیزی در حدود ۵۰ میلیارد دلار است. منظور ما درآمد حاصل از صادرات است. چون درآمد ناشی از نفت درآمدی است خدادادی و ربطی به ما پیدا نمی‌کند. آن ۵۰ میلیارد دلار هم نتیجه‌ی صادرات کالاهایی با فناوری پایین است. در مقابل، ملت آلمان در سال گذشته چیزی حدود ۱۳۵۰ میلیارد دلار صادرات داشته یعنی به این اندازه ثروت آفریده است. این درآمد حدود ۲۷ برابر درآمد ما ایرانی‌ها در سال است. یعنی هر آلمانی حدود سالانه ۲۷ برابر تا ۳۰ برابر یک ایرانی خلق ثروت می‌کند. می‌تواند این کار بدون دانش اتفاق بیفتد؟ معلوم است که نه.

حال ممکن است کسی بگوید خلق این ثروت انبوه نیازمند دانش‌های متعدد است. (ما فعلاً کاری به عوامل غیردانشی خلق ثروت مانند زیرساخت‌ها، سیاست‌های دولت، عوامل فرهنگی و مانند اینها نداریم).

این تعدد دانش‌ها چه چیزی را نشان می‌دهد؟ اینکه ما به یک “دانش مادر” یا یک دانش بین رشته‌ای نیاز داریم تا قادر به تولید انبوه ثروت باشیم تا نام ملت بزرگ ما هم یک روز به قول لستر تارو اقتصاددان آمریکایی در باشگاه سفیدپوستان ثروتمند ثبت شود.

من پس از ربع قرن کنجکاوی و پژوهش به این باور قطعی  رسیده ام که چنین دانشی وجود دارد. حتی یک مقاله‌ی معتبر آمریکایی دیدم که با صراحت به این موضوع اشاره شده بود. همان مقاله که نامش را از یاد برده‌ام تاکید داشت که این دانش در انحصار محافل یهودی است و با دقت تمام از آن مراقبت می‌شود تا به دست اغیار _ که امثال ملت ما باشد نیفتد.

ما امروز در مدرسه تعالی رویای آینده مفتخریم که با تلاش‌های پژوهشی طولانی مدت اندیشکده آصف توانسته‌ایم رازهای اساسی این دانش کلیدی را بگشاییم و آن را فعلاً در قالب یک دوره آموزشی یک و نیم ساله و از طریق شبکه مدارس تعالی در دسترس کارآفرینان و ثروت‌سازان جوان و مشتاق کشور قرار دهیم.

و بر این گمانیم که اشاعه‌ی این دانش استراتژیک در سطح کشور همانند دانش آینده‌پژوهی سرآغاز یک تحول اساسی در توسعه و تعالی همه‌سویه‌ی کشور خواهد بود (ان‌شاالله).

باز هم در این باره سخن خواهیم گفت ….