راهنمای گام به گام برای یافتن عشق شغلی‌تان_بخش اول

loveyourjob

 کریستین زیمرمان

مقدمه

آیا تا کنون خود را_در حالی که با دوستان یا خانواده آخر هفته خوبی را دارید_در عصر جمعه یافته اید که قرار است تنها به روز شنبه‌ای منتهی شود که مانند دیوار آجری بر سر شما خراب خواهد شد؟

این حالت احساسی دل‌شوره‌آور است. اشاره ای ناخوشایند از سوی واقعیت که همراه با آهی عمیق و خسته می‌گوید: واقعا باز برگشتم سرجای اول؟ پنج روز دور از آخر هفته‌ای که در آن آزادم؟

نارضایتی شغلی مزورانه است. برای مردم خودآگاه، پاسخ باید از درون برخیزد. افرادی که معتقدند شادی یک انتخاب است در تعجب هستند-چرا فقط من نمی‌توانم شاد باشم؟ حتی آنهایی که سال‌های متمادی برای تحقیق هدفی حرفه‌ای-تبدیل شدن به یک وکیل، دکتر یا معلم-با تلاش فراوان کار کرده‌اند باز هم تمایل به نقد خود دارند: آیا من به دنبال چیزی هستم که در واقعیت وجود ندارد؟

خود من هنگام تغییر شغل، اخلاق کاری خودم را زیر سؤال بردم. آیا من تنبل بودم؟ شاید نارضایتی من ارتباطی به نقش من ندارد بلکه به این دلیل است که من نمی‌خواهم کار کنم؟

اما، شما تنها نیستید. حقیقت این است که عدم رضایت از کار و تنهایی و انزوا که ممکن است احساس شود-امری معمول و بهنجار است . گزارش سال ۲۰۱۴ گالوپ، تحت عنوان وضعیت محیط کار در آمریکا، آشکار ساخت که تنها ۵/۳۱ درصد مردم احساس می‌کنند که از کارشان راضی هستند. این داده‌ی نقطه ای به شکل غم‌انگیزی خوش‌بینانه است، زیرا بالاترین رقمی است که از سال ۲۰۰۰ تا کنون بدست آمده است.

بله نقد خویشتن اهمیت دارد، اما سؤال واقعی که باید از خودمان بپرسیم این است:

من چه باید انجام دهم که این وضعیت تغییر کند؟

چگونه می‌توانید به جمع ۵/۳۱ درصدی ملحق شوید که از کارشان راضی هستند؟ این امر ساده نیست، اما بدترین کار این است‌که هیچ‌کاری نکنیم.همانند همه امور زندگی، یافتن شغلی که عاشق آن باشید، به زمان نیاز دارد. در ادامه، هفت مرحله برای یافتن شغلی که دوست دارید توضیح داده خواهند شد. این هفت مرحله باید در تمام دوره شغلی شما مورد ارزیابی مجدد قرار گرفته و بهینه‌سازی شوند.

چگونه شغل مورد علاقه‌ام را پیدا کنم؟

۱-با درون‌نگری آغاز کنید

اگر اکنون در اندیشه یافتن شغل جدیدی هستید، کمی برای تأمل و تفکر دست نگه‌دارید و از خود بپرسید: چه باعث شده است شما در این مسیر قرار بگیرید؟ آیا می‌توانید سناریویی را تصور کنید که شغل فعلی برای شما رضایت‌بخش باشد؟ آیا وقوع این سناریو محتمل است؟ برای مثال، اگر شما از شغل خود لذت می‌برید، اما با مدیر خود مشکل دارید، شاید نیازی به تغییر شغل کامل نباشد و جابجایی جانبی کوچکی مشکل را برطرف کند. اگر نارضایتی شما به صنعتی که در آن مشغول هستید و یا کارکرد خاص شغلتان مربوط شود، شما ابتدا باید به شکلی پیش‌دستانه به شناسایی نوع نقش یا سازمانی که با شما بهتر سازگار است بپردازید.

از خودتان موارد زیر را بپرسید:

  • اگر پول مسئله اصلی نبود، چه باید بکنم؟
  • چه نقش یا مأموریتی را اگر داشته باشم از تعریف کردن برای دوستان و خویشان هیجان‌زده می‌شوم؟
  • چه چیزی کنجکاوی من را تحریک می‌کند؟
  • من در چه کاری بهترین هستم؟
  • پرشورترین چیز برای من چیست؟
  • من از انجام چه نوع پروژه‌هایی(دستمزدی،داوطلبانه یا آموزشی) بیشترین لذت را می‌برم و چرا؟
  • من چه نوع محیط کاری (مشارکتی یا مستقل) بیشترین رشد را خواهم داشت؟ آیا من به شفاف بودن ساختار نیاز دارم یا می‌توانم در محیطی مبهم با قاطعیت به کار خود ادامه دهم؟

هر کاری که می‌کنید، اجازه ندهید عدم شفافیت شما را از حرکت رو به جلو باز دارد. حدس هوشمندانه و اخلاقی درباره کاری که از آن لذت می‌برید و سپس تلاش برای انجام فعالیت‌ها و مکالماتی که درباره نقش‌های مربوط به آن شغل به شما چیزی می‌آموزند، کلید موفقیت در این راه است. اگر این فعالیت‌ها و مکالمات را سرگرم کننده (درگیرکننده) نیافتید، به حدس خود ادامه دهید و شغل دیگری را امتحان کنید.

 ۲- بفهمید که چه چیزی به شما انگیزه می‌دهد

این گام با گام قبل گره خورده است. اگر در کار قبلی خود ناخشنود بودید، بزرگترین عوامل انگیزشی شما در آن شغل فشار عاطفی (ناامیدی، احساس گناه، شرمندگی، ترس)، فشار اقتصادی (حقوق یا درآمد مالی خوب بود)، یا اینرسی (شما به انجام کار ادامه می‌دادید، زیرا مدت‌ها بود که آن کار را انجام می‌دادید) بودند که شانس‌های شما هستند.

شان پاریش بر پایه اطلاعاتی که از کتاب نیل‎‌دوشی و لینزلی مک‌کر‌گور به دست‌آورده بود چنین می‌گوید: “انگیزه‌های مستقیم_انگیزه‌هایی که مستقیما با کار در‌ارتباطند_معمولاً باعث بروز بهترین عملکرد هستند. هرچه دلیل کار کردن ما به شغل واقعی ما نزدیکتر باشد، ما بیشتر با کار درگیر خواهیم‌بود.”

سه عامل انگیزشی مستقیم وجود دارد:

  • بازی: ما در فعالیتی در گیر می‌شویم که به سادگی از انجام آن لذت می‌بریم. در این حالت انجام کار خود نوعی پاداش است.
  • مقصد: گام بعد از کار واقعی مقصد است، زیرا انگیزه ما خودِ کار نیست، بلکه نتایج حاصل از آن است. زمانی مقصد عامل برانگیزاننده ما در محل کار است که ارزش‌های ما با دستاوردهای حاصل از کار هم‌راستا باشند.
  • پتانسیل: گام بعدی که کمی دورتر از خودِ کار است، پتانسیل می‌باشد. ما کار می‌کنیم زیرا این کار نهایتا به امری که ما اهمیت آن را باور داریم، نظیر اهداف شغلی بلند مدت، منتهی می‌شود.

همانطور که فرصت‌های شغلی را کشف می‌کنید سه عامل فوق را مدنظر داشته باشید. آیا کار در این شغل برای شما شور و شوق و کنجکاوی به همراه خواهد آورد؟ آیا مأموریت شغلی شما با هدف شخصیتان هم‌راستاست؟ آیا نقشی که برایتان تعیین شده شما را در مسیر اهداف شغلیتان قرار می‌دهد؟ اگر شما شغلی را به خاطر عامل چهارم یعنی دستمزد بپذیرید، احتمالاً پایان راه به همین نقطه آغازین خواهد رسید: سرخوردگی.

بازی، مقصد و پتانسیل عواملی هستند که در یافتن شغل مورد علاقه بر دستمزد برتری دارند.