لابد فکر می کنید که قهرمان درون چیست؟

چند بار پیش آمده که بخواهید کاری قهرمانانه انجام دهید یا یک سخن قهرمانانه بگویید اما آن را بخاطر ترس در درون خود مدفون کرده اید؟ پنهان کرده اید؟

می دانم که این سوال یک تناقض کودکانه در درون خود دارد و شاید خیلی پیش پا افتاده به نظر بیاید ، اما راجع به آن فکر کنید.

هر کدام از ما در درون خود یک قهرمان داریم که آن را زندانی کرده ایم.

اگر دقت کنید حتما احساسش می کنید ،

قهرمانی که نگذاشتیم ظهور پیدا کند و با  بندهایی که به او زدیم او را زندانی و ضعیف کردیم.

بگذارید ابتدا با تعریف قهران شروع کنیم :

افراد یک جامعه ، مردم هر سرزمین وقتی در مقابل یک مسئله و مشکل عاجز می شوند و احساس ناتوانی می کنند دنبال کسی می گردند تا آن مشکل را برایشان حل کند و هنگامی که آن فرد موفق شد و مشکل را حل کرد ، نام قهرمان را بر او می نهند.

و هر زمان که کسی پیدا نشود که این مشکل و موانع را از سر راه بردارد ، افراد جامعه با ساختن قهرمان های تخیلی و اسطوره ای تلاش می کنند تا مرهمی برای زخم هایشان پیدا کنند .

اعتقادی هست بین عموم مردم که می گوید بیچاره جامعه ای که قهرمان ندارد .

و از طرفی،  بزرگانی چون گالیله براین عقیده اندکه :

بیچاره جامعه ای که به قهرمان نیاز دارد .

به هر حال دانشمندان به ویژه آن ها که در حوزه ی روانشناسی و علوم شناختی فعالیت می کنند ، معتقدند هر فرد نقاط قوتی دارد که اگر بتواند آن ها را به خوبی بشناسد  و در مواقع مناسب از نقاط قوت خودش استفاده کند ، خود به قهرمان زندگی اش تبدیل می شود.

به دلیل ترس های انسان از تجربیات بد و ناموفق دوران گذشته، به ویژه دوران کودکی ؛ این قهرمان درون – یعنی مجموعه ای از نقاط قوت و توان استفاده ی درست و بجا از آنها- پشت دیواهای خود ساخته ی ذهنی ما زندانی می شود.

ما اجازه ی ظهور و بروز آن قهرمان را نداده و نمی دهیم ، چرا؟

چون به او اعتماد نداریم و می ترسیم که موفق نشویم .

چون از قضاوت دیگران می ترسیم.

می ترسیم ازاین که مردم چه فکری خواهند کرد ؟ با خودشان چه خواهند گفت؟

خب ، بیایید با خودمان صادق باشیم :

واقعا چه اهمیتی دارد که دیگران چه می گویند ؟

تصور کنید جهان چه شکلی داشت اگر قرار بود همه این گونه فکر کنند؟

اگر همه ی انسان های روی زمین قهرمان درون خودشان را پنهان و زندانی می کردند  دیگر چه هدف قهرمانانه ای مشاهده می شد؟ چه اتفاق بزرگی صورت می گرفت؟ و چه نجاتی برای بشر می توان متصور بود :

چه اختراعی؟ چه گشایشی؟و  چه رسالتی؟

هیچ حرکت قهرمانانه ای وجود نداشت ، و جهان ماتبدیل می شد به جهانی کاملا خودخواهانه و غمناک.

هرکدام از ما در درون خود قهرمانی داریم و امروز وقت آنست که این قهرمان توسط خودمان بیدار و پرورش داده شود .

شاید با خودتان بگویید که ظهور قهرمان درون بسیار دشوار است ، اما من به شما اعلام می کنم که در ” دوره ی تعالی فردی  به روش منتورینگ ” ،  ما ، یعنی من و شما ، این قهرمان را کشف خواهیم کرد. این قهرمان خفته را بیدار خواهیم کرد  و پرورش خواهیم داد.

و این کار خیلی ساده تر از آنست که فکرش را بکنید.

در واقع هدف اصلی  “دوره ی طلایی تعالی فردی ” ، همین است :

کشف و پرورش قهرمان درون.

قهرمانی  که به اعتقاد من ، همان گوهر حقیقی وجود شماست  و جایز نیست بیش تر ازاین در گل و لای “ترس ها” و زباله های فکری پنهان بماند .

به قول فردریک نیچه : یک قهرمان در درون ماست که منتظر کشف شدن است .(نقل به مضمون)

هر فردی در کنار خود معمولی که دارد و دیده می شود و شناخته شده است یک قهرمان درون هم دارد که ظاهرا قابل رویت نیست ، و چه بسا ژولیده و کثیف شده و به هم ریخته است .

دست و پایش بسته ، زخمی و مجروح و درد کشیده است زیرا هر بار که خواسته دخالت کند ، پدر مادر یا اطرافیان و چه بسا خودمان دو دستی بر سرش زدیم که : ساکت شو ، بمیر ، الان وقت اظهار وجود نیست ، الان وقت نمایش دادن و قهرمان باز های تو نیست  .

همیشه خواستیم که معمولی باشیم و مثل  “همه ” ی انسانها زندگی کنیم ؛

به دنبال آرامش ذهنی از طریق حفظ شرایط موجود.

دنبال آب باریکه ، دنبال یک زندگی ساده ، بی دغدغه و …

و چه جملات آشنایی !!!

به هر حال بدون اینکه آگاه باشیم و حواسمان باشد ، قهرمان درونمان را در نطفه خفه کردیم.

معمولا از قهرمان شدن هراس داشتیم ، حتی آن را ناپسند می دانستیم و این موهبت بزرگ الهی را انکار کرده ایم .

همیشه گفته ایم : من که قهرمان نیستم .

و این خود برترمان را ، که عصاره ی آگاهی و توانایی  ، که عاشق هیجان و یاد گیری ، که پر از استعداد و اهل اقدام است را پنهان کردیم ؛

و این  بود بزرگترین ناسپاسی زندگی ما.

وقت آنست که این قهرمان درون خود که با لالایی خود یا دیگران به خواب زمستانی رفته را بییدار کنیم .

وقتش رسیده که دست به یک کار بزرگ بزنیم .

اولین قدم اینست که این قهرمان را کشف کنیم ، که بدانیم شما در درونتان قهرمانی دارید که بسیار بزرگ و شجاع است .

و ترکیبی از بهترین های وجود شماست .

گنجینه ای ازدانش ها و استعدادهایی که احتمالا ازآن ها بی خبر بودید و قدرش را ندانستید.

بدون تردید ، در زندگی تان لحظه هایی را داشتید و تجربه کردید که از برخی از کارهایتان شگفت زده شده اید ، از موانع و مشکلاتی رد شده اید.

موانعی که بعد از گذشت مدتی از غلبه بر آن ها ،احتمالا آنها را پیش پا افتاده و ساده انگاشته و این گونه تصور کرده اید که : شانس آوردم .

اما در همان لحظه حتما شگفت زده شده اید ، و آن لحظه های شگفت انگیز ، همان زمانی بوده که با قهرمان درونتان مواجه شدید ، همان وقتی که آن قهرمان قصد داشته خودش را نمایان کند.

خبر بزرگ و خوب آن که برای نمایان شدن قهرمان درون نیازی نیست که شما به شخص دیگری تبدیل شوید ، نیاز نیست که آدم دیگری باشید و از همه ی آن چه که امروز در کنار شماست فاصله بگیرید ؛ بلکه با همین شرایط و استعدادها و توانمندی هایتان قادرید که قهرمان خفته ی درونتان بیدار کنید و برای اینکه بیدارش کنید ، اول باید آن را کشف کنید .

کشف کنید ، بشناسید و بپرورید.

کشف قهرمان درون یعنی ، بپذیرید که در وجودمان همچین قهرمان رهبری وجود دارد.

چرا می گوییم قهرمان رهبر؟ به این خاطر که می تواند رهبری وجودمان را به عهده بگیرد ، مدیریت زندگیمان را به دوش بکشد….

باید باور کنیم و آگاه باشیم که چنین چیزی در وجود ماست و متوجه شویم که بیداری قهرمان درون چه ثمراتی برای ما دارد.

 

کشف قهرمان درون چه منافعی دارد؟

بیداری قهرمان درون کمک می کند که بفهمیم زندگی می تواند بسیار شگفت انگیزتر از این حالت قالبی ای که تا بحال تجربه کردیم  ، باشد.

قالبی که برای زندگیمان فراهم کردیم همه آن چیزی نیست که جهان قرار بوده به ما عرضه کند ، بلکه زندگی می تواند بسیار عجیب تر و متفاوت تر باشد .

 

قهرمان درون آن سخنران خاموش ، آن نویسنده ی بازنشسته ، آن کارفرما ی ورشکسته ، آن کارمند ناامید ، آن همسر غمگین ، آن انسان رنجور و کینه جو و پر از احساس گناه و خجالت وجود شما را کنار می زند و وادارتان می کند طور دیگری زندگی کنید.

و چرا باید طور دیگری زندگی کرد ؟

ازیرا که آینده ی دیگری را طلب می کنیم.

آینده ای متفاوت از آن چه تا به امروز تجربه کرده ایم ،

چون قرار است که یک قصه ی جدید را روایت کنیم و به روی صحنه ی زندگی ببریم .

چون هر انسان “متعالی” ، خود  ، قهرمانی است که داستان آینده اش را خلق می کند و نقش اول زندگی اش را به عهده دارد.

هر انسان متعالی باید قهرمان درونش را بیدار کند همان طور که هر موسیقیدان نوای خاص خود را خلق می کند ، همان طور که هر فیلمساز بهترین فیلم زندگی اش را  ، همان طور که هر فوتبالیست بزرگترین فینال زندگی اش را ،

همان گونه که هر فضانوردی بزرگترین کشف فضایی دوران حیاتش را انجام می دهد  ،

به همان صورت هر انسان متعالی ای باید قهرمان خفته ی درونش را بیدار کند.

اگر بدانید که کمک گرفتن از این قهرمان ، چگونه موجب می شود که از طرق گوناگونی برای رسیدن به اهداف و خلق داستان آینده زندگی تان اقدام کنید ، در کشف این قهرمان یک لحظه تردید نمی کنید.

باید او را بیدار و وارد زندگی کنیم و با او در تعامل باشیم .

 

سوال مهمی که امروز هر کدام از ما باید به خودمان پاسخ دهیم این است که :

کار بزرگی که به تعویق انداخته ام چیست ؟

پرداخت کدام قسط ؟ تعمیر کدام وسیله ؟ اتمام یا پاس کردن کدام درس؟ کدام  کلاس؟ شروع کردن یا تمام کردن کدام رابطه ؟ خواندن کدام کتاب ؟ ثبت نام در کدام دوره ی آموزشی ؟ آموختن کدام هنر؟ پرداخت کدام بدهی ؟ نقد کردن کدام چک ؟ صحبت با کارفرما راجع کدام حقوق و مزیت غقب افتاده ؟ استخدام یا اخراج کدام کارمند ؟ رفتن به کدام مسافرت ؟ دیدن کدام دوست؟

کار بزرگی که نادیده گرفته اید ؛ نه تنها برایش ارزش قایل نبودید بلکه احتمالا اصلا بهش فکر هم نکردید همین بیدار کردن قهرمان درونتان است ونه هیچ کدام از کارهای دیگر زندگی تان.

وقت آن رسیده که قصه ی آینده را بگوییم و قهرمان خفته ی این داستان را بیدار کنیم و شرایط را دگرگون نماییم.

 

چرا کشف قهرمان درون را به تعویق می اندازیم ؟

گاه پیش می آید که  در جواب پیشنهاد ” حضور در دوره ها ی تعالی ” و یا موضوعات مشابه آن  برای تغییر وضع موجود ، این گونه پاسخ می دهیم  :

” سرم شلوغ است ،  اجازه بده به کارهایم سرو سامان دهم بعد به این مسئله خواهم پرداخت ، هر وقت سرم خلوت تر شد به سراغش خواهم رفت و جملاتی این چنین ….”

دقیقا ؛ آن لحظه ،  همان زمانی است که در داریم کشف قهرمان درون را به تاخیر می اندازیم ، و در حال نادیده گرفتن گوهر وجودمان هستیم .

 

و سوال اینجاست که سرمان از چه چیزی قرار است خلوت شود ؟ از گرفتاری های زندگی روز مره ؟ گرفتاری ها یی که می خواهیم حلشان کنیم تا بعد از آن وقتی پیدا شود برای پرداختن به گرفتاری های جدید وادمه ی این تکرار ها ؟  و اسارت در این چرخه ی معیوب و تکراری تا کی ؟

این است آن زندگی دردناک و تکراری یک آدم معمولی :

که کار کنیم برای کسب مقداری پول ، تا بتوانیم با آن مقداری استراحت کنیم برای اندکی فراقت از کاری که دوستش نداریم . و یافتن انرژی دوباره که باز گردیم به شغل و حرفه و شرایطی که موردپسند ما نیست و بتوانیم یک روز دیگر آن شرایطی آزاردهنده را تحمل کنیم .

گاه از شر حسرت ها و آرزوهای دست نیافته پناه ببریم به روابط ، به آدم ها به مکان ها و رابطه های انگلی ، به  متکی به دیگران بودن .

وخدای نکرده در شرایطی دردناک تر پناه ببریم به فراموشی های مصنوعی از طریق سیگار و الکل و مواد مخدر.

درد مضاعف آن که به همین شرایط خو گرفته باشیم ، و موقعیت های موجود واین معمولی زیستن را یک مدینه ی فاضله و یک حسن بدانیم و وای از آن روزی که الگوی ذهنی ما این نگرش رنج آور باشد : شبیه دیگران بودن .

خود را راضی کنیم  و بگوییم : مگر بقیه چگونه زندگی می کنند ؟ مگر بقیه چه می کنند ؟!

و شبیه دیگران زندگی کنیم ، حرف بزنیم ،کار کنیم ، لباس بپوشیم و جالب آن که این فضیلت  “معمولی بودن”  و “چون دیگران زیستن”  را اتفاقا به دیگران هم توصیه کنیم .

بسیار دردناک و تاسف انگیز است اگر بخواهیم باز هم منتظر بمانیم ، منتظر این که سرمان خلوت شود ، تا بعد از آن به سراغ “خود حقیقی مان” برویم .

 

پس آن کار بزرگی که همه ی ما به تعویق انداختیم کشف و بیدار سازی قهرمان درون است. همان که زندانی افکار و اندیشه های غلط شده.

قهرمانی که بیمار و بی جان و اسیر الگوهای غلط ذهنی و گرفتار میله های آهنی ذهن معمولی مان مانده است.

 

  1. تصمیم بزرگ

 

وقت آن رسیده که قصه ی آینده ی خودرا خلق کنیم تا به وسیله آن زندگی مان ابعاد وسیع تر، انعطاف پذیرتر و موفقیت آمیزتری پیدا کند .

خفتن و اسارت این قهرمان عواقبی دارد بس خطرناک . همان طور که هر تصمیمی در زندگی عواقبی دارد این تصمیم نیزکه تاثیرگذارترین و مهم ترین تصمیم زندگی ماست ، از عواقب و تاثیرات خودش در زندگی مستثنی نیست .

بزرگترین و محتمل ترین نتیجه ی خفتن قهرمان درون ادامه ی همان زندگی معمولی و داستان تکراری گذشته است .

برای من کشف قهرمان درون یک جرقه ی بزرگ بود به سوی ادراکی جدید از زندگی ، به سمت یک دگرگونی بزرگ : که زندگی روی دیگری هم دارد ، چیزهای دیگری هم وجود دارند ، برتر از کلمات و اعداد و منطق هایی که قبل از آن ، محیط  معمولی اطراف در ذهنم ایجاد کرده بود.

 

و این تصمیم بزرگ  یعنی تصمیم به کشف و بیدار سازی قهرمان درون شما را به شخصیت اول زندگیتان تبدیل می کند ، بله تاکید می کنم شما می شوید شخص اول زندگی خودتان.

بعد از کشف قهرمان درون ، این شما خواهید بود که برای زندگی تان تصمیم می گیرید نه رسانه ها نه کارفرما نه حتی همسر و فرزند و والدین بلکه خود شما .

 

نوشته : حسین جعفری

از کتاب : نود روز با تعالی فردی