1469761077183_ManagementConsulting_1610
  • چه چیزی در درون من مرا به اقدام ترغیب و حتی وادار می‌کند؟
  • من چگونه امیال خود را توصیف کرده و آن را دنبال خواهم کرد؟

الهام بیرونی از برخورد با دنیای بیرون سرچشمه می‌گیرد:

  • چه کسی یا چه چیزی منشا الهام من است؟
  • کدام ویژگیهای شخصی مردم را الهام‌بخش می‌دانم؟
  • چه امور غلط یا اشتباهی در جهان بیرون مرا وادار به اقدام می‌کند؟

از آن زمان که انسان هوشمند لذت بردن از تاریخ شفاهی را آغاز کرد، درسهای گرفته شده از گذشته منبع الهام بوده است. کارل یونگ دانشمند بزرگ روانشناس، ناخودآگاه جمعی را یکی دیگر از محرکهای الهام‌بخش برای حرکت رو به جلوی بشر می‌داند.  افسانه‌های علمی-تخیلی نیز به عنوان اسبابی قدرتمند برای اقدام الهام‌بخش خدمت می‌کنند. کارهای ادبی بزرگی همانند: “ایلیاد”، ” نامه‌های آبلار و هلوئیز”، “دن کیشوت”، “رنج‌های ورتر جوان” تنها تعداد اندکی از آثار بزرگ هستند که حتی اگر نگوییم عملی حداقل از نظر روحی منبع الهام پیروان خود بودند. و آخرین، اما نه کم اهمیت‌ترین، منبع الهام از زمان حضرت نوح که کشتی برای نجات مردمش ساخته بود تا کنون، معنویت است. این معنویت از نهاد دینی، روحانیت عصر جدید، مادر طبیعت و یا هر اعتقاد درونی غیرقابل توضیح دیگری نشات گرفته باشد، باز هم منبع الهامبخش قدرتمندی است.

اصرار خستگی ناپذیر بر حفظ ارزشهای شخصی متمایزکننده‌ترین ویژگی رهبران الهام‌بخش اثربخش بوده است. آنها نمونه بارزی از احساس کمال شخصی و پرتوافکن اعتقاد به هدف، شور و شوق، و اراده هستند. اراده در اینجا به معنای ویژگی معنوی برای استقامت بر سر امری در نظر گرفته می‌شود. این شیوه زندگی بازتابی از حقیقتی درونی است – ارزشی شخصی وجود دارد که محرک نگرشها و رفتار است. بنابراین، مهاتما گاندی و مارتین لوترکینگ، هیچگاه دوره‌های کنترل خشم را نگذرانده بودند، رئیس جمهور ترومن هیچگاه در خصوص صحبت بی پرده آموزشی ندیده بود و رئیس جمهور آبراهام لینکلن  برای ارزش نهادن به تنوع تربیت نشده بود. آنها برای انجام کار درست، تنها به ارزشهای شخصی خود اعتماد داشتند[۱].

ما در بخش قبل هنگام توصیف مدل سه محوری، در باره ارزشهای اخلاقی، عاطفی و اقتصادی بحث کردیم و اینک قصد داریم به بحث در باره پیوند میان رهبری الهام‌بخش با ارزشهای معنوی بپردازیم. مجموعه ارزشهایی که تحت عنوان ارزشهای معنوی مورد بحث قرار می‌گیرند، جدید نیستند. برخی از آنها با ارزشهای عاطفی هم‌پوشانی دارند؛ با ارزشهای اخلاقی در ارتباط هستند و حتی می‌توان آنها را از ارزشهای اقتصادی استنباط کرد. دلیل اصلی برای افتراق آنها از مجموعه‌های قبلی این است که این ارزشها از ورای بعد جسمانی سرچشمه می‌گیرند، فراتر از مکان کنونی هستند و دورنمایی از زندگی و جهان حال حاضر می‌باشند (Veer, 2009; Coetzer et al., 2008; Neal and Biberman, 2004; Garcia-Zamor, 2003).

تعریف دقیق معنویت بسیار دشوار است. برای مثال، جیاکالونه و  یورکویچ (Giacalone and Jurkiewicz, 2003) چهارده تعریف متفاوت را برای معنویت ارائه داده‌اند. که می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • اصلی در زندگی شخصی که ارتباط ماورایی با خداوند را تجسم می‌بخشد
  • تلاش بشر برای تفسیر قدرت حاضر در زندگی؛ جذب و حرکت شخص به سوی الاهیت
  • بیان شخصی در باره نگرانی غایی
  • بُعد ماورایی تجربه انسانی

گروه دیگری معنویت را بر اساس ویژگی‌های گوناگون توصیف می‌کنند: امری شخصی، وابسته به اعلی، ارتباط متقابل و یا برنامه‌ای راهنما برای زندگی (Rhodes 2003). به طور خلاصه، تعریف پذیرفته شده عمومی در خصوص معنویت وجود ندارد. در مقاله حاضر، ارتباط میان معنویت و رهبری از دل چهارچوب تعریف شده در مدل سه محوری ارزشهای سازمانی استخراج و سپس برای دربرگرفتن معنویت بسط داده شده است، تا مدلی چهارمحوری را شکل دهد که ارزشهایی نظیر هدف زندگی، یکتایی و وحدت، فضیلت، حقیقت و امید را دربرمی‌گیرد.

[۱] Source: http://www.coachingandmentoring.com/Articles/value.html (last update June 28, 2010)

حلقه گم‌شده: رهبر آرمانگرا، سخت‌کوش و الهام‌بخش وجاده‌ای به سوی مدل ارزشهای چهار محوری

ما از تمایز خلاقانه آویناش کوشیک[۱] که سه ستون اصلی رهبری بزرگ را ایفای نقشهای آرمانگرایی، سخت‌کوشی و الهام‌بخشی می‌داند، تبعیت می‌کنیم. بر اساس نظریات او:

  • آرمانگرا به معنای بلند همت بودن و داشتن هدف نهایی است – تلاش برای رسیدن به یک پایان. بزرگی – خودشان، تیمشان، شرکتشان و احتمالا تمامی افراد اطرافشان – آرمان و ایده‌آل رهبران بزرگ است. آنها به آنچهه موجود است بسنده نمی‌کنند؛گرسنه هستند؛ بیشتر می‌خواهند؛ و با شرایط فعلی راضی نمی‌شوند. آنها خواهان تغییرجهان– آنطور که آنها می‌بینند-  به نفع کارکنان، سازمان، و خودشان (و گاهی اوقات سایر ذینفعان نظیر جامعه و محیط زیست) هستند. آرمانگرایی و ایده‌آل بودن ویژگی عمومی رهبری است، و ناپلئون بناپارت کهن‌نمونه بارز این ویژگی است. رهبری بزرگ بودن آرمان بناپارات بود. او رهبر بزرگ بودن را برای افراد نزدیکش نیز می‌خواست. او امیدوار بود تا پیروانش از طریق تعامل با چشم‌انداز او بزرگی را لمس کنند و آرزو داشت فرانسوی‌ها به ملتی بزرگ تبدیل شوند.
  • سخت‌کوش کسی است که به شدت و با پشتکار عمل می‌کند (عرق می‌ریزد). این واژه همچنین به معنای تحمل فشار برای اجرای امور با انرژی، و استمرار تلاش است. رهبران بزرگ لزوما کسانی نیستند که تا نیمه شبب کار می‌کنند و دیگران را وادار به انجام کار حتی در روزهای تعطیل می‌کنند – عاداتی نسبتا استرس‌زا و غیرمولد (Dolan & Moodie, 2010). رهبران بزرگ به سادگی با تمام وجود سر کار می‌آیند، تمرکز خود را حفظ کرده و به راحتی تسلیم نمی‌شوند. آنها برای افراد اطراف خود الگوهایی فوق‌العاده هستند. آنها بر پایه شخصیتی که دارند، نظامی را برای پیروی ایجاد کرده و دیگران را به پیروی از این نظام ترغیب یا تشویق می‌کنند. رهبران سخت‌کوش یا عملگرا، بویژه در کسب‌وکار و مدیریت، غیرمعمول نیستند، زیرا کار برای ساعات طولانی و نشان دادن ابرام و سرسختی فرمولی تثبیت‌شده برای موفقیت است (Altman, 1997). جان راکفلر الگویی مثال زندنی برای این گروه از رهبران است. شعار او این بود: “زود بیدار شو، سخت کار کن، و نفت کشف کن”.
  • الهام‌بخش کسی است که تحت تاثیر نفوذ الهی هدایت شده و یا از جای برمی‌خیزد – دیگران را از شادی و انگیزه سرشار کرده و ترغیب به انجام عملی می‌نماید. رهبران بزرگی که الهام‌بخش عمل بر اساس اعتقاد درونیی هستند، خود توسط نوعی فرمان اخلاقی، مذهبی یا معنوی هدایت شده و چهارچوب جهان بینی آنها مبتنی بر تلاش برای بهتر شدن جامعه، در جهت منافع مشترک و یا خدمت به برقراری عدالت و پیروی از راستی و درستی است. هر چند ممکن است تعداد رهبران الهام‌بخش نسبت به دو نوع دیگر محدود باشد، اما همه ما در زندگی خویش با نمونه‌های مهمی از آنها آشنا شده‌ایم. رئیس جمهور جان اف. کندی، فیدل کاسترو و بالاتر از همه نلسون ماندلا در حوزه سیاسی در خط مقدم قرار دارند. در میان رهبران الهام‌بخش معنوی یا مذهبی می‌توان پاپ ژان پل دوم، اسقف اعظم دزموند توتو، و ساتیا سای بابا هندی را نام برد. اما در حوزه کسب‌وکار و مدیریت، بزرگانی چون استیو جابز، سر ریچارد برانسون و پیتر دراکر به سرعت به ذهن می‌آیند.

راههایی متعددی برای توصیف لغت الهام‌بخش وجود دارد. اما در این میان “معنی صحیح رهبر الهام‌بخش کدام است؟” بیایید به عنوان نمونه استعاره ذیل را در نظر بگیریم:  هنگامی که الهام بخشی می‌کنیم، هوا را به درون خود می‌کشیم تا به  دیگران نفس داده و به آنها زندگی ببخشیم. هنگامی که یک رهبر الهام‌بخش است (به دیگران زندگی می‌بخشد) دیگران جانی برای زندگی پیدا می‌کنند. این قدرتمندترین هدیه رهبر به پیرو اوست. اما توجه کنید که تفاوتی میان عمل با الهام‌بخشی و الهام‌بخش بودن وجود دارد. ما مدعی هستیم که برای رهبری الهام‌بخش بودن باید در فضایی الهام‌بخش تنفس کرد؛ بنابراین، این گروه از رهبران خود باید از جایی الهام بگیرند.

الهام بخشی امری شخصی و خاص است. برخی ممکن است الهامات را در درون خود بیابند، برخی دیگر آن را از جهان بیرون دریافت کنند، عده‌ای آن را در حوادث گذشته یا رجوع به شخصیتهای تخیلی درخواهند یافت و هستند کسانی که این الهام را از ماورا دریافت می‌کنند. الهام درونی از توجه به شخصی‌ترین و احتمالا عمیق‌ترین بخش ماهیتی خود و وجود شخص سرچشمه می‌گیرد:

  • هدف محوری و اصلی در زندگی من چیست؟
  • چه چیزی مرا به شور می‌آورد؟

[۱] Avinash Kaushik

رهبری آینده‌پرداز بسیار فراتر از هدایت پیروان است و از درون سرچشمه می‌گیرد. هدایت درونی راهی برای تمرکز بر شناخت درون و نقاط قوت ذاتی خودمان است. ارزشهای ما کلید آزادسازی این منبع عظیم هستند. زمان بحران نیز ممکن است زمان مناسبی برای روشنگری همراه با تغییر و رشد بالقوه باشد. اغلب مواقعی پیش می‌آید که ما کردار، اولویتها و روش زندگی و کار خود را زیر سوال می‌بریم. رویدادهای مهم (و اغلب دردآور) زندگی، نظیر از دست دادن یک عزیز، از هم پاشیدن خانواده، بیماری یا احساس سربار بودن را می‌توان چالش و یا به همان اندازه فرصت در نظر گرفت (Dolan, 2008). اینگونه حوادث که گاهی اوقات آنها را شب تاریک روح می‌نامند، احساس نیاز به معنا را پیش روی فرد می‌گذارند و بصیرتهایی که به دنبال آن بروز می‌کنند، کلید طلوع مجدد ما از این شرایط هستند (Fry & Altman, in press). برخوردهای معنوی عمیق همانند تجربه نزدیکی به مرگ یا حادثه تجلی شخصی نیز به شکلی مشابه می‌توانند همان قدرت و کیفیت تحولی را داشته باشند. رهبران آینده‌پردازی که آرمانگر، سخت‌کوش و الهام‌بخش هستند درک می‌کنند که برای القای معنا باید راه شاد شدن را نیز به پیروان خود نشان دهند. مارتین سلیگمان (Martin Seligman 2008, 2011)، پدر روانشناسی مثبت، سه راه را برای شادی پیشنهاد می‌دهد: زندگی با لذت[۱]، زندگی با سرگرمی[۲]، و زندگی با معنا[۳]. زندگی لذتبخش آن چیزی است که ما هنگام انجام فعالیتهای لذت آفرین مانند خریدن وسیله‌ای جدید، بازی با بچه‌هایمان، شریک شدن غذایی خوب با دوستان یا رفتن به تعطیلات، تجربه می‌کنیم. زندگی با سرگرمی (که برخی زندگی درگیر آن را نام نهاده‌اند. مترجم) به معنی درک نقاط قوت فرد و بکارگیری آنها در زندگی روزمره است. در این حالت زندگی خوب از درگیری عمیق در هر فعالیتی که شخص آنها را چالش برانگیز و رضایت‌بخش بداند برمی‌خیزد و این فعالیت ممکن است به کار، بازی یا زندگی شخصی فرد مربوط شود. هنگامی که این درگیری عمیق و جذب کامل را احساس می‌کنیم، حالتی شبیه جاری بودن به ما دست می‌دهد (Csikszentmihalyi, 1975, Gardner et al., 2002). و در پایان، زندگی با معنا (زندگی معنادار) زمانی توسعه می‌یابد که ما از نقاط قوت خویش برای هدفی بزرگتر از خودمان بهره ببریم. زندگی معنادار از خدمت به دیگران سرچشمه می‌گیرد و ممکن است مواردی چون توجه به خانواده، مراقبت از دیگران، و شرکت داوطلبانه در فعالیتی هدفمند را شامل شود. مدیر آینده‌پرداز می‌تواند به پیروان خویش کمک کند تا در این مسیرهای شادی قرار بگیرند. زندگی لذت‌بخش طبیعتا از خارج محیط کار به دست می‌آید و معمولا می‌دانیم که چگونه به آن دست پیدا کنیم. شادی حاصل از سرگرمی (درگیری) از ۵۰ سال پیش در دستورکار مدیریت و کار قرار داشته است. اما در حوزه شادی حاصل از زندگی معنادار است که رهبران می‌توانند با ایجاد فرصتهایی برای کار معنادار، سودمند واقع شوند.

ریو (Reave, 2005) در مقاله‌ای با مرور ۱۵۰ مطالعه مختلف نشان می‌دهد که میان ارزشها و تجربیات معنوی و رهبری اثربخش ارتباط مستحکمی وجود دارد. ارزشهایی نظیر دلسوزی، تفکر و تعمق که مدتهاست به عنوان فضیلت معنوی در نظر گرفته می‌شوند با موفقیت در رهبری ارتباط دارند (George, 2010). اعمالی نظیر نماز و دعا که به طور سنتی با معنویت همراه در نظر گرفته می‌شوند نیز با رهبری اثربخش مرتبط دانسته می‌شوند (Freeman, 2011). احترام به دیگران، رفتار منصفانه، ابراز مراقبت و نگرانی، گوش دادن فعال، به رسمیت شناختن مشارکت دیگران در امور و آینه اعمال دیگران بودن، در بسیاری از رسوم معنوی (ادیان) مورد تاکید قرار گرفته‌اند، و همچنین مشخص شده است که جزو  مهارتهای ضروری رهبری هستند.

در مجموع، معنویت را می‌توان به عنوان چهارچوبی برای ارزشهای سازمانی محل کار مورد استفاده قرار داد. در چهارچوبی که در این مقاله پیشنهاد می‌شود، ارزشهای معنوی ابزاری مستقیم همانند سه محور دیگر نیستند (یعنی تاثیر مستقیمی بر اثربخشی سازمانی نمی‌گذارند)، بلکه سکوی توانمندسازی را ایجاد می‌کنند که سایر ارزشهای ایزاری بر پایه آن متوازن و هم‌راستا می‌شوند. هر سازمان و رهبری ممکن است در کوتاه مدت بتواند بدون این ارزشها کار خود را پیش ببرد، اما در بلندمدت این امر تقریبا غیر ممکن می‌شود.

رهبری اثربخش، ارزشهای معنوی و مسیری برای تحقق شادی

ما مایلیم برای درک بهتر ارتباط میان اثربخشی رهبری، معنویت، و شادی در محیط کار، مفهوم رهبری آینده پرداز را بکار بگیریم -ایده نوینی که در گفتمان معاصر رهبری به شکل گسترده ای مور بحث قرار دارد (Dilts, 1996; Manning & Robertson, 2002; Branson, 2009). رهبری آینده پرداز اغلب با توانایی یا گرایش افراد به دیدن نیروهایی معنوی نهفته در ورای صحنه حوادث ارتباط دارد. رهبری آینده پرداز عموما در تلاش برای هم‌راستایی با این نیروهای ماورایی و رستگاری‌بخش است. این گروه از رهبران علاوه بر الهام‌بخشی، مطابق با نظریه کاشیک، آرمانگرا و سخت کوش نیز هستند. آنها ظرفیت کافی برای بزرگ اندیشی، و جاه‌طلبی مورد نیاز برای رسیدن به عظمت را دارند. این افراد انرژی، توانش و سرسختی لازم برای ایجاد رویدادها و رهبری دیگران برای انجام امور مشابه را نیز دارند. اما اولین و مهمترین ویژگی این افراد ایمان درونی، قطب نمای اخلاقی و اعتقاد به درستی هدفشان است.

دو تن از رهبران سیاسی و نظامی بزرگ جهان ، پرزیدنت جورج واشنگتن و وینستون چرچیل، در باره “دست راهنمایی” که به آنها کمک می‌کرده است سخن گفته‌اند. برای مثال چرچیل می‌گفت: “…. ما نگهبانی داریم، زیرا به دنبال خدمت برای هدفی بزرگ هستیم و مادامی که ما با احترام به این هدف متعالی خدمت کنیم، آن نگهبان همراه ما خواهد بود”. به عنوان نمونه‌ای دیگر، انور سادات، رئیس جمهور مصر، در گزارشی که به مردمش می‌داد گفته بود که حضرت محمد (ص) در خواب از او خواسته است تا صلح را در خاورمیانه برقرار کند، و او قاطعانه این موضوع را دنبال کرد. البته آدولف هیتلر و روبرتو موسیلینی نیز دست سرنوشت را به عنوان راهنمای اقداماتشان دیده بودند. افسوس که مدیریت آینده پرداز فقط به امور خوب و شایسته محدود نمی‌شود.

در حوزه دیگری، سوجونر تروث (Sojourner Truth)، برده سابق، بر اساس راهنمایی گرفته شده از نوعی تجربه معنوی درونی، در دوران جنگ داخلی آمریکا به موعظه در باره رهایی برده‌ها و آزادی حقوق زنان کل کشور پرداخت. یا به عنوان نمونه‌ای دیگر، مادر ترزا در چهارچوب مذهبش، اقدام به نام نویسی از مردم جهان برای کمک به مردم بی بضاعت کلکته، هند، می‌کرد.

در ادامه تعدادی نقل‌قول از رهبران کسب‌وکار و متفکران معروف جهان در ارتباط با رهبری آینده‌پرداز و ارتباط آن با معنویت را ارائه می‌کنیم:

  • “شرکتهایی بیشترین بقا را دارند که آنچه به طور منحصربه فردی می‌توانند ارائه دهند را به جهان هدیه می‌کنند – نه فقط پول و رشد،بلکه تعالی، احترام به دیگران و یا توانایی شاد کردن مردم. برخی این امور منحصر فرد را معنویت می‌نامند.”

چارلزهندی

  • “رهبری که چشم‌اندازی را در سر می‌پروراند و به آن اعتقاد دارد، الهام‌بخشِ قدرت و انرژی لازم برای انجام آن است”

رالف لاورن

  • “نقش رهبر افزایش امید مردم به آنچه می‌توانند به آن تبدیل شوند و آزادسازی انرژی آنها برای تلاش در جهت تحقق آن است”

دیوید گرگن

رهبران آینده‌پرداز درک می‌کنند که معنویت در محیط کار یعنی یافتن معنا و هدف از طریق کار و فرصتهای مرتبط با کار. یافتن یا کشف این معانی و اهداف منجر به ایجاد احساساتی عمیق نسبت به رفاه فردی و اعتقادی لذتبخش به منحصر به فرد بودن یا چشمگیر بودن کار فرد می‌شود. کشف معنا و هدف احساس ارتباط با دیگران را ممکن ساخته و آگاهی از وجود یک کل واحد در اطراف ما و همراه با ما را به تدریج تزریق می‌کند.

per mattis, pulvinar dapibus leo.