وابستگی از هر جنس و نوع که باشد، نوعی روان‌نژندی است و حکایت از مشکلات روانی فرد دارد. زیرا تفاوت چندانی نمی‌کند که شما به مواد مخدر وابسته باشید یا مثلاً به والدین‌تان. وابستگی در هر شکل و شمایلی وابستگی است.

کسی که خواهان پیشرفت، موفقیت و تعالی است. سرانجام باید از همه‌ی وابستگی‌ها رهایی یابد. تازه آنگاه است که می‌تواند خودش باشد و برای خودش تصمیم بگیرد و برای خودش زندگی کند و تازه آنگاه که او می‌تواند “دلبستگی” حقیقی را تجربه کند. (متاسفانه بسیاری از دلبستگی‌ها از جنس وابستگی است!)

خلاصه اینکه وابستگی کافیست و اکنون نوبت استقلال و آزادی در تصمیم‌گیری و انتخاب فرا رسیده است.

به باور صاحب‌نظران، سلامت روان دست‌کم چهار نشانه دارد که یکی از آن‌ها استقلال و آزادی است. فروید، استقلال را به معنای آقا یا خانم خود بودن تعریف می‌کند؛ کسی که از والدینش کنده شده و می‌تواند مستقل از آن‌ها تصمیم بگیرد و انتخاب کند.

اما من از منظر وسیع‌تری به استقلال می‌نگرم. استقلال به معنای کنده شدن از محیط حاکم بر ماست؛ اینکه بتوانیم مستقل از کلیه‌ی عامل‌های بیرونی ـ شامل تلقینات محیطی ـ تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم. تنها یک فرد متعالی ـ و از نظر روانی سالم ـ به چنین مرتبه‌ای از استقلال می‌رسد. اغلب مردم به کسی وابسته‌اند. عده‌ای به والدین‌شان، عده‌ای به همسرشان، عده‌ای به دوستانشان، عده‌ای به رئیس یا همکارانشان، عده‌ای هم به رسانه‌ها ـ خصوصاً سریال‌ها و فیلم‌ها؛ و اجازه می‌دهند که آن‌ها به جایشان تصمیم بگیرند و انتخاب کنند.