عده‌ای پرسش “چطور زندگی کنیم؟” را پرسشی فلسفی، عده‌ای دیگر پرسش اخلاقی و پیروان مذاهب گوناگون آن را پرسشی بغایت دینی می‌دانند. من نمی‌خواهم بحث کنم که کدام دیدگاه درست است. فقط می‌خواهم هر بار به این سوال یک پاسخ بدهم. پاسخ امروزم این است که شبیه دیگران زندگی نکنیم و این یعنی یک “زندگی متفاوت“. وقتی مثل دیگران زندگی می‌کنی، خانه‌ی پُرش یک مقلدی. در حالی که زندگی متفاوت، یک زندگی اصیل، ناب و خلاق است.

باید خودت طراحش باشی و طراحی‌اش کنی. این، کار را قدری سخت می‌کند. چون باید طراحی یک زندگی متفاوت را یاد بگیری. تازه یک پیشنیاز مهم هم دارد. خودت هم باید متفاوت باشی. نمی‌شود که خودت کاریکاتوری از دیگران باشی و آن وقت بتوانی یک زندگی متفاوت بسازی. و ما چطور باید از خودمان یک انسان متفاوت بسازیم؟ کسی که مثل هیچ‌کس نیست. کسی که خودش است نه دیگران و برای خودش زندگی می‌کند نه برای دیگران.

پس در واقع سوالمان این می‌شود که “چطور می‌توان متفاوت شد و متفاوت زیست؟” پاسخ کلی این است که باید هنر “ایجاد تفاوت” در خودمان و در زندگی و حتی کارمان را بیاموزیم. این یک هنر فوق‌العاده کمیاب است. زیرا با توجه به زلم زیمبوهای رنگ و وارنگی که دنیای امروز پیشنهاد می‌کند، کسی به یادگیری این هنر احساس نیاز نمی‌کند.

با این وجود، وقتی با خودمان خلوت می‌کنیم، فطرت ما از ما می‌خواهد که متفاوت باشیم و متفاوت زندگی کنیم، چرا که می‌دانیم هر یک از ما موجودی منحصر به فرد (یکتا) هستیم و دو تا از ما وجود ندارد. وقتی من ذاتاً مثل شما نیستم، پس در عالم واقع هم باید بکوشم تا شبیه شما نباشم. و اگر مثل شما نیستم، پس نمی‌توانم راه شما در کار و زندگی را تقلید کنم. باید خودم آستین بالا بزنم و راهم را “بسازم”. راه زندگی اصیل و متفاوت یافتنی نیست، ساختنی است.

همین گرایش فطری به متفاوت بودن است که همه‌ی ما در بازارها، خریدار تفاوت هستیم نه خریدار شباهت‌ها. ما کالای متفاوت و خدمات متفاوت از شرکت‌ها و موسسات متفاوت می‌خریم. و این‌طوری یک خرید متفاوت را تجربه می‌کنیم که هم لذت‌بخش است و هم ارضاکننده.

نتیجه‌ی اخلاقی این است که اگر ما هم متفاوت باشیم، این تفاوت تبدیل می‌شود به یک حسن بزرگ، و کلی خریدار پیدا می‌کنیم. من که حالم از دیدن انبوه آدم‌هایی که گلّه‌وار، همه شبیه همند، بد می‌شود. شما را نمی‌دانم. به هر روی، این ستون را گشوده‌ایم تا در اصل برای سوال چطور زندگی کنیم پاسخ‌هایی در خود بیابیم. اما دیدیم که در نهایت باید به این سوال بلند پاسخ دهیم که چگونه می‌توانیم متفاوت باشیم و متفاوت زندگی کنیم؟

از نو متولد شوید!

انسان معمولی، بدون آنکه بداند، دست‌پرورده‌ی محیط خویش است؛ محیط خانواده، محیط مدرسه، محیط دانشگاه، محیط کار، دوستان، رسانه‌ها و فرهنگ حاکم بر جامعه. چنین انسانی تحت ‌تاثیر تربیت‌های متفاوت و گاه متضاد بوده و به همین دلیل با خودش درگیر است. وانگهی، کار محیط، پرورش افراد معمولی است و کمتر محیطی را می‌توان پیدا کرد که به پرورش انسان عالی اهتمام داشته باشد.

انسان معمولی برای دستیابی به تعالی باید از نو متولد شود و این بار خودش باشد که خودش را تربیت می‌کند و می‌سازد. به این می‌گوئیم: “خودآفرینی” و حتی می‌توانیم آن را “بازاختراع خویشتن” بنامیم.

ما یکبار توسط محیط اختراع شده‌ایم و اکنون زمان آن است که به وسیله‌ی خودمان ـ و از نو ـ اختراع شدیم و این یعنی تولد دوباره.

خودآفرینی یکی از ده مهارت طلایی است که هر انسان متعالی باید از آن‌ها برخوردار باشد، خودآفرینی همچنین ابزارهایی دارد که بدون آن‌ها کاری از پیش نمی‌رود. این ابزارها عبارتند از:

  • ارزش‌های ما
  • ماموریت ما
  • آرمان ما و
  • چشم‌انداز الهی ما.

این‌ها چهار پروژکتوری هستند که راه خودآفرینی ما را روشن می‌کنند. آیا شما ارزش‌ها، ماموریت، آرمان و چشم‌انداز الهی‌تان را می‌شناسید؟ و آیا مهارت خودآفرینی را توانسته‌اید تاکنون فرا بگیرید؟

مدرسه‌ی تعالی آصف جایی است برای یادگیری مهارت خودشناسی و خودآفرینی.