58bbcea6961ff

این داستان در حقیقت نقد حال ماست، ما گویی دو چهره داریم. یک چهره یا شخصیت گلین و تقریباً فاقد هیچ ارزشی، که “محیط” برای ما ساخته و یک شخصیت حقیقی، که همان طلای ناب درون ماست و زیر شخصیت گلین ما مدفون شده است. کشف قهرمان درون به این معناست که زندان گلینی را که محیط برای قهرمان درون ساخته، بشکانیم و روزنی برای وارهاندن آن از این زندان بسازیم.

اما چگونه می‌توانیم قهرمان خفته (و زندانیِ) درونمان را از خواب زمستانه بیدار کنیم؟

راهی که مدرسه تعالی آصف پیشنهاد می‌کند، “داستان‌گویی” برای قهرمان درون است.

کشف قهرمان درون - نتیجه گیری

قهرمان و داستان (افسانه)، رابطه‌ای دو سویه دارند؛ هر جا قهرمانی هست، افسانه‌ نیز هست و هیچ قهرمانی نیست که هاله‌ای افسانه‌ای نداشته باشد. از سوی دیگر هر جا قصه‌ای هست، قهرمانی نیز وجود دارد. قهرمانان، داستان‌‌ها را می‎سازند، و داستان‌ها، قهرمان‌ها را.

سپس برای بیدار کردن قهرمان درونمان باید داستانی قهرمانانه برای آن بگوئیم و این داستان را مرتب در گوش قهرمان درونمان زمزمه کنیم.

حال ممکن است این پرسش‌ها پیش آید که داستان چیست و چه داستانی باید برای قهرمان درونمان بگوئیم.

پاسخ این پرسش‌ها را به بخش دوم این نوشته وامی‌گذاریم. موفق باشید.

کشف قهرمان درون: چگونه؟

نیچه، فیلسوف شهیر، می‌گفت: “در درون هر انسان معمولی یک قهرمان وجود دارد که منتظر کشف‌شدن است.” من حرف او را کامل می‌کنم و می‌گویم: “در درون هر فرد معمولی یک قهرمان ـ رهبر وجود دارد که منتظر کشف کشف و پرورش است.”

قهرمان درون، این زیبای خفته را که به دلایل مختلف در درون شما زندانی است و به خواب زمستانه فرو رفته، چگونه می‌توان بیدار کرد؟ ابتدا اجازه دهید یک داستان بگویم. در یکی از روستاهای کشور تایلند معبدی بود که مجسمه‌ی گلین عریض و طویلی از بودا در آن جای داشت. این مجسمه‌ی گلین، فقط برای مردم روستا ارزش نمادین داشت، اما فاقد هر نوع ارزش اقتصادی بود.

دست بر قضا این معبد در طرح اتوبان‌کشی دولت تایلند قرار می‌گیرد و مردم تصمیم می‌گیرند نخست معبد جدیدی بسازند و سپس مجسمه‌ی بازمانده از نیاکانشان را به آنجا منتقل کنند.

روز انتقال مجسمه، آن را به جرثقیل می‌بندند تا جابجایش کنند. همین که جرثقیل مجسمه را بلند می‌کند، صدای ترک خوردن و ریختن سفال‌ها بلند می‌شود. مردم با کمال تعجب درخشش نور زردی را از محل ترک‌ها مشاهده می‌کنند.

جرثقیل مجسمه را بر زمین می‌نهد و مردم شروع می‌کنند به تراشیدن گِل‌ها از پیکره‌ی مجسمه؛ و آنگاه مجسمه‌ای از طلای ناب پدیدار می‌شود! مجسمه‌ای که حالا میلیاردها دلار ارزش اقتصادی دارد. این خبر در سراسر تایلند به عنوان یک اتفاق شگفت پراکنده می‌شود و سیل گردشگران را به این روستای دور افتاده می‌کشاند و باعث بهبود زندگی مردم روستا می‌شود.